چکیده

دعوت اسلامی دعوتی بی‌اصل و اساس نیست و تنها در وعظ و نصیحت مردم خلاصه نمی‌شود- همان گونه که بسیاری چنین گمان می‌کنند – بلکه دعوت حرکتی است علمی و عملی که با اهداف و مصادرش از سایر دعوت‌ها متمایز می‌گردد و از اصول و چار چوب مشخص و معینی برخوردار است، و بیان چنین اصولی از ضروریات است. بشریت هر چند از صفا و ذکاوت – عقلی و فکری-  برخوردار باشد، اما هیچ گاه نمی‏تواند تدبیر امور و اصلاح اوامرش را به دور و بدون استمداد از وحی الهی و تعلیمات پیامبرانش انجام دهد ...قرن‏ها گذشت، اما هیچ عصر و قرنی بی‏نیاز از دعوت الهی و صدای وحی او نبوده است و عصر حاضر که ما در آن زندگی می‏کنیم، فقیرترین و نیازمندترین عصر به برقراری اتصال و ارتباط با آسمان و گرایش به دین خدا و بهره مند شدن از کلمات  اوست. «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيد»[1]«ای مردم، شما ( در هر چیزی ) نیازمند خدایید و خدا بی‏نیاز از شما و ستوده است.»

 این جستار، تحقیقی است در مورد اصول دعوت به‌سوی خدای متعال در قرآن و سنت و همچنین مفهوم دعوت، حکم دعوت، روشهای دعوت، ارکان دعوت، مصادر و وسایل دعوت، و همچنین ویژگی‌های داعی را مورد بررسی قرار می‌دهد، بنابراین بیان اصول چنین علمی و مشخص کردن چهارچوب کلی آن ازضروریات وبه ‏ویژه ضروریات عصر حاضر خواهد بود که این جستار به صورت سلسله وار به اذن الله در طی یازده مقاله ارائه خواهد شد. به صورت مختصر روش تحلیل اطلاعات به این صورت بوده که بعد از جمع آوری مطالب اطلاعات موجود پژوهش به فصول مختلف تقسيم شده و هر كدام به طور جداگانه مورد دقت نظر قرار داده شده است و سپس نگارش مطالب و چينش خاص آن آغاز گرديده و در ادامه به ساماندهي كلي از مقدمه تا نتيجه گيري پرداخته شده و در نهايت سعي شد با تحليل اطلاعات جمع آوري شده، تنظيم و تدوين نهايي كار به نحو مطلوب انجام گيرد.  

 مقدمه

 الْحَمْدُ لِلَّهِ نَسْتَعِينُهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ وَنَعُوذُ بِاَللَّهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا وَمِنْ سَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا مَنْ يَهْدِهِ اللَّهُ فَلَا مُضِلَّ لَهُ وَمَنْ يُضْلِلْهُ فَلَا هَادِيَ لَهُ وَنَشْهَدُ أَنْ لَا إلَهَ إلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَنَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَعَلَى آلِهِ وَسَلَّمَ تَسْلِيمًا.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا صَلَّيْتُ عَلَى إبْرَاهِيمَ، وَبَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا بَارَكْتُ عَلَى إبْرَاهِيمَ، فِي الْعَالَمِينَ، إنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ.

قال الله تعالی: «قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»[2] «بگو این راه من است که من (مردمان) را با آگاهی و بینش به ‏سوی خدا می‏خوانم و پیروان من هم (چنین می‏باشند) وخدا را منزه می‏دانم واز زمره مشرکان نمی باشم».                                

اسلام پیام و رسالتی الهی است که امت مسلمان حامل آن می‏باشد واقعیتی است تلخ که نه تنها عموم مسلمانان بلکه علما و مشایخ نیز از رسانیدن آن اعراض نموده و تغافل ورزیده‌اند و این واقعیت را به ‏طور کلی به‏ فراموشی سپرده‌اند در نتیجه‏ی همین غفلت است که مسلمانان خود را ملتی مانند سایر ملل دنیا تصور می‏کنند بعضی پایه و اصول این ملیت را بر اساس وطن، و بعضی دیگر بر اساس نژاد  قائم می‏دانند در صورتی که حقیقت نه تنها فراسوی این نظریات است بلکه بالاتر از آن نیز می‏باشد.  مسلمانان گروهی هستند که از جانب الله حامل یک رسالت مهم در جهان می‏باشند هدف زندگی این‏ها فقط گسترش رسالت اسلام و فراخواندن جهانیان به ‏سوی آن است پیروان این رسالت مسلمان هستند و ملیت آنان نیز اسلام است.

بعد از روشن شدن این حقیقت وظیفه‌ی هرمسلمان است که این رسالت الهی را بشناسد و آن را به ‏دیگران تعلیم دهد و به ‏سوی آن دعوت نماید وحقوق پیروان آن را بجای آورد. از نصوص قرآن مجید واحادیث صحیح رسول اکرم r به ‏وضوح ثابت است که امت مسلمان به ‏پیروی از پیامبرش به‏ سوی ملتهای جهان مبعوث شده است این امت صرفاً برای فریضه‏ی دعوت و تبلیغ و امر به ‏معروف ونهی از منکر خلق شده است هم‏چنان که آیه ذیل صریحاً اعلام می‏دارد.

 

﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ﴾[3]                    

«شما بهترین امت هستید که برای مردم بیرون ساخته شده به ‏معروف امر می‏کنید واز منکر نهی می‏نمایید»

این آیه صریحاً بیان می‏کند که امت مسلمان برای سایر امت‌ها به ‏وجود آمده هدف او خدمت به ‏امم جهان است.  وظیفه‏اش این است که آن‏ها را به ‏سوی خیر و نیکی فراخواند و امر به ‏معروف و نهی از منکر نماید چنان چه در انجام رسالتش کوتاهی کند در واقع از هدف زندگی‌اش دور شده است.

دعوت و تبلیغ به ‏روش صحیح به ‏مثابه‏ی ستون فقرات در پیکر اسلام است.  اساس نیرو و گسترش و پیشرفت اسلام در همین امر منحصر است. نیاز به ‏این کار در این زمان (حال حاضر)  بیش‏تر از هر زمان محسوس می‌باشد. «مسلمانان اسمی» را «مسلمان حقیقی» بار آوردن به ‏مراتب مهم‏تر از مسلمان کردن غیر مسلمین است. واقعیت این است که با توجه به ‏اوضاع فعلی مسلمانان بسیار ضروری است که این ندای قرانی  «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِه»[4] در هر آبادی و منطقه بلند شود وبرای تجدید اسلام در میان خود مسلمانان از هیچ کوشش و مجاهده‏ای دریغ نشود. در این زمینه چنان باید زحمت کشید که مردم دنیا شب و روز برای تحصیل دنیا و مقام زحمت می‏کشند. با بذل جان و مال و سعی و تلاش گام‏ها به ‏جلو نهاده شود تا زمانی که در این راه مجنون وار قدم گذاشته نشود موفقیت بدست نمی‌آید.

«وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»[5]

«باید از میان شما گروهی باشند که دعوت به ‏نیکی کنند و امر به ‏معروف ونهی از منکر نمایند و آنان خود رستگارانند.»                                                                                    

مؤمن واقعی می‏داند که تنها در پرتو دعوت دیگران (زبان و عملش با هم) می‏باشد که لیاقت بهترین انسان‏ها را می‏یابد: «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ»[6] «شما بهترين امتى بوديد كه به ‏سود مردم مبعوث شديد، چه اينكه امر به ‏معروف و نهى از منكر مى‌كنيد.»، او نیک می‏داند که معاشرت و سخن گفتن با مردم، وقتی که با دلسوزی و توصیه به ‏نیکی همراه نباشد خیری نخواهد داشت و از این رو خود را بر آن حریص کرده و اجرش را فقط از خدا می‏خواهد.

«لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاَحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ ابْتَغَاءمَرْضَاتِ اللّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا»[7] «در بسيارى از سخنان درگوشى (و جلسات محرمانه) آن‏ها خير و سودى نيست مگر كسى كه (به ‏اين وسيله) امر به‏كمك به ‏ديگران يا كار نيك يا اصلاح در ميان مردم كند، و هر كس براى خشنودى پروردگار چنين كند پاداش بزرگى به ‏او خواهيم داد.»

آری مؤمن واقعی در پرتو آموزه‏های مقتدای بزرگش می‏داند که اعضا و افراد جامعه نمی‏توانند جدا از هم باشند و کارهای آن‏ها بر هم‏‏دیگر بی‏تأثیر باشد او به ‏خوبی آموخته است که  مثال جامعه مانند مثال کشتی است که محافظت از آن کشتی وظیفه‏ی تمام افراد مستقر در آن است و اگر هر یک از آن‏ها  به ‏بهانه‏ای واهی جایگاه خود را سوراخ کنند نه تنها به ‏خود بلکه به ‏تمام جامعه ضرر می‏زند از این رو مؤمن نمی‏تواند در مقابل کجروی‏ها و انحرافات ساکت بنشیند او خوب می‏داند که اگر ساکت بنشیند همانند بنی اسرائیل مورد لعنت قرار خواهد گرفت.

  «لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ كَانُواْ لاَ َتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ»[8]      

«آن‏ها كه از بنى اسرائيل كافر شدند بر زبان داود و عيسى بن مريم لعن (و نفرين) شدند، اين به ‏خاطر آن بود كه گناه مى‌كردند و تجاوز مى‌نمودند. * آن‏ها از اعمال زشتى كه انجام مى‌دادند يكديگر را نهى نمى‌كردند چه بدكارى انجام مى‌دادند.»

 آری مؤمن واقعی وقتی بی‏بند و باری‏های فکری و اخلاقی جامعه‌اش را می‏بیند به ‏یاد مسؤولیتش می‌افتد که اگر به ‏اقامه‏ی آن با روش صحیح آن، اقدام نکند در بلا و عذاب رسیده از طرف خدا، با آن ظالمان و گناهکاران خواهد سوخت و تهدید خدا آویزه‏ی گوشش است.

«وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لاَّ تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنكُمْ خَآصَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ»[9] «و از فتنه‌اى بپرهيزيد كه تنها به ستمكاران شما نمى‌رسد (بلكه همه را فرا خواهد گرفت چرا كه ديگران سكوت اختيار كرده‌اند) وبدانيد خداوند كيفر شديد دارد.»

   آری مؤمنی که با قرآن تربیت شده خوب می‏داند داستان بنی اسرائیل را که خداوند فقط کسانی از آن قوم را نجات داد که ساکت ننشستند و دیگران را از کارهای زشتشان نهی می‏کردند از این رو مؤمنی که با قرآن انس گرفته و از آن درس و برنامه می‏گیرد نه تنها خود پایبند به ‏تک تک دستورات الهی است بلکه همراه آن احساس مسؤولیت می‏کند انحرافات و زشتی‏های جامعه او را به ‏تحرک و تلاش وا‏‏می‏دارد اما او نه عجله می‏کند و نه در راه اصلاح به ‏خشونت و اسلحه و زور متوسل می‏شود و باز هم برای رساندن پیام الله به ‏مردم به‏کتاب الله مراجعه می‏کند که می‌فرماید: «ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ»[10]  «با حكمت و اندرز نيكو به ‏سوى راه پروردگارت دعوت نما، و با آن‏ها به ‏طريقى كه نيكوتر است استدلال و مناظره كن، پروردگار تو از هر كسى بهتر مى‌داند چه كسانى از طريق او گمراه شده‌اند و چه كسانى هدايت يافته اند.»

«قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»[11]

«بگو اين راه من است كه من و پيروانم با بصيرت كامل همه مردم را به ‏سوى خدا دعوت مى كنيم منزه است خدا، و من از مشركان نيستم.»                                                                   

و«حکمت»، «سخن نیکو» و «بصیره» را در راه دعوت مردم هم‏وطنش سر لوحه‏ی خود قرار می‌دهد. و مؤمن قرآنی در تفسیر و توضیح بیش‏تر این کلمات پر معنا باز هم از قرآن کمک می‏گیرد.

«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة»[12]  «براى شما مسلمانان در برنامه زندگى، پیامبر‌r اسوه و الگوى نيكوئى است.»

و در راه دعوت به ‏اسوه‏ی معرفی شده یعنی حضرت رسول اکرم r و به ‏اسوه‏هایی چون نوح، ابراهیم، اسماعیل، یوسف، موسی و عیسی و ائمه‌ی اطهارuکه قافله سالاران بشریت به ‏سوی روشنایی و نور بودند تأسی می‏جوید.

«دعوت اسلامی دعوتی بی‏اصل و اساس نیست و تنها در وعظ و نصیحت مردم خلاصه نمی‏شود همان گونه که بسیاری چنین گمان می‏کنند بلکه دعوت حرکتی است علمی و عملی که با اهداف و مصادرش از سایر دعوت‏ها متمایز می‏گردد و از اصول و چهارچوب مشخص و معینی برخوردار است»

بنابراین بیان اصول چنین علمی و مشخص کردن چهارچوب کلی آن ازضروریات وبه ‏ویژه ضروریات عصر حاضر خواهد بود و عدم وجود تألیفاتی منظم و در خور فهم دعوتگران از یک طرف و علاقه وافر اینجانب از طرف دیگر باعث شد که از این توفیق اجباری پیش آمده استفاده کرده تا بدین وسیله در تحقق بیداری اسلامی گامی کوچک برداشته باشیم.

از خداوند منان خواهانم که در این حرکت کوچک برکتی عظیم انداخته وبرای مشتاقان این مسیر مفید واقع گردد. «إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ»[13]

 

جایگاه و فضیلت دعوت در قرآن و سنت و ...

   در ابتدا به جایگاه امر مهم دعوت در مصادر اولیه و نخستین دین مبین اسلام می‏پردازیم، امید که جوانانی از این امت هم‏چون جوانان صدر اسلام با همتی والا و عزمی راسخ و اشتیاقی وافر مملو از ایمان و تقوا، گام در راه دعوت گذاشته و در جهت ادای این واجب بزرگ و اساسی و به بیانی رساتر «ام الواجبات» با هدف نابودی «امهات المفاسد» عصر حاضر مشغول شده و دیگران را از گرداب مفاسد به سوی نور اسلام و از تاریکی‏های گمراهی به سوی ایمان به خدا برهانند و از بندگی بندگان به سوی بندگی خدای یکتا و از جور و ستم ادیان و از افکار بشری به سوی عدل اسلام رهنمون شوند.

امر دعوت را می‏توان یکی از اموری بر شمرد که همراه و یار دیرینه‏ی بشری بوده است، با خلقت و وجودش وجود یافته و با هبوطش به زمین، با او بوده و زیسته است. هیچ قرنی از قرون بشری نبوده که از دعوت اسلامی محروم و هیچ قرنی از قرون بشری را نیز نمی‏توان یافت که از تأثیر این دعوت بی‏بهره بوده باشد: «وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ»[14]

«هر ملتی دارای پیامبری است. هر گاه پیامبرشان آمد، دادگرانه میانشان داوری می‏گردد و ستمی بدیشان نمی‏شود»

دعوت اسلامی در هر قرنی مقیاس و میزانی مابین حق و باطل و حق گرایان و باطل گرایان و گمراهان و هادیان بوده است:  «فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ (38) وَالَّذِينَ كَفَرواْ وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»[15]«کسانی که از هدایت پیروی کردند نه ترسی بر آن‏ها خواهد بود و نه غمگین شوند و کسانی که کافر شوند و آیه‏های ما را تکذیب کنند اهل دوزخند.» بشریت هرگز نه از رزق و روزی خداوند بی‏نیاز بوده و نه از هدایت او. بشریت همیشه فقیر درگاه خداوند بوده و هست، چه با جسم‏های گرسنه و چه با روح‏های تشنه و مکدر.

بشریت هر چند از صفا و ذکاوت – عقلی و فکری-  برخوردار باشد، اما هیچ گاه نمی‏تواند تدبیر امور و اصلاح اوامرش را به دور و بدون استمداد از وحی الهی و تعلیمات پیامبرانش انجام دهد ...قرن‏ها گذشت، اما هیچ عصر و قرنی بی‏نیاز از دعوت الهی و صدای وحی او نبوده است و عصر حاضری که ما در آن زندگی می‏کنیم، فقیرترین و نیازمندترین عصر به برقراری اتصال و ارتباط با آسمان و گرایش به دین خدا و بهره مند شدن از کلمات  اوست. «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيد»[16]«ای مردم، شما ( در هر چیزی ) نیازمند خدایید و خدا بی‏نیاز از شما و ستوده است.»

مگر می‏‏توان جامعه‏ای را یافت که بی‏نیاز از دعوت اسلامی باشد؟ مگر می‏توان جامعه‏ای را یافت که بی‏نیاز از اصول و قواعدی باشد که قوام او در آن نهفته باشد و با آن‏ها پا گیرد و زندگی کند و حیات داشته باشد؟

 امر به معروف و نهی از منکر یعنی همبستگی، همکاری، یعنی همگامی، یعنی تعرف، یعنی شناسایی، یعنی آشنایی، یعنی قدرت. مگر می‏توان جامعه و ملتی حی و زنده را یافت که بی‏نیاز از این هدایت باشد؟ ماندگاری و حیات هر امتی و هر ملتی به ارزش او بستگی دارد اگر ارزش و اعتبار داشت ماندگار خواهد ماند، و نابود خواهد شد آن گاه که ارزش خود را از دست دهد.

«مطلبی که هست، این است که چه کنیم که خودمان ارزش پیدا کنیم؟ چه کنیم که خودمان به صورت یک ملت با ارزش در بیاییم؟ به صورت یک ملت با اعتبار در بیاییم؟ به صورت یک ملت با آبرو در بیاییم؟ جواب این سؤال را قرآن مجید داده است: «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» شما بهترین امت و ملت هستید، شما با ارزش‏ترین ملت‏ها هستید به یک شرط؛ «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ»، اگر می‏خواهید نزد خدا، ارزش پیدا کنید با این اصل به خود ارزش دهید اگر می‏خواهید در نزد پیامبر خدا ارزش پیدا کنید، اگر می‏خواهید در نزد ملل دنیا ارزش پیدا کنید .....«امر به معروف و نهی از منکر کنید.»[17]

بی‏شک داعی دین خدا در بالاترین مراتب فضیلت و اجر و ثواب از طرف خداوند( جل واعلا) قرار دارد چرا که خداوند می‏فرماید:  «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ»[18]حسن بصری (ره) در تفسیر این آیه می‏گوید: «داعی این دعوت خدا و این درخواست او را اجابت کرده و مردم را به سوی خدا فرا می‏خواند پس چنین شخصی دوست خدا و برگزیده خدا و ولی خداست و این حمد و ثنا مخصوص شخصی است که مردم را به سوی دین خدا و نشر دین او و مجاهدت در این مسیر فرا می‏خواند و هنگامی که دعوتش بهترین گفتار باشد معنی آن این است  که داعی- همانطور که حسن بصری می‏گوید- «فان معنی ذلک ان الداعی هو احسن الناس کلاما و احسن الناس عملا اذا صدق عمله قوله»[19]

به خاطر چنین اهمیتی است که؛

1- دعوت، اصل و جوهر دین است؛آن گاه که دین جز با دعوت محقق نخواهد شد. آن گاه که تمسک به دین جز با دعوت تحقق نیابد. آن گاه که اوامر خدا و رسول او جز با امر دعوت ظهور نیابد. آن گاه که راه‏ هادیان و گمراهان جز با دعوت نمایان و از هم متمایز نشود و آن گاه که........

پس اگر گفته می‏شود: «الدین النصیحه» امری واقعی و حقیقی خواهد بود.

2-  دعوت عمل انبیا و پیامبران بوده است؛ «قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»[20]                                                                                          «بگو این است راه من، که من و هر کس که پیروی ام کرد با بینایی به سوی خدا دعوت می‏کنیم و منزه است خدا و من از مشرکان نیستم.»

3- دعوت الی الله  و داعیان راه خدا رستگاران هستند؛

«وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُوْلَئِكَ هُمْ الْمُفْلِحُونَ»[21] «و باید از بین شما گروهی مردم را به نیکی دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتی باز دارند، و آنان همان رستگارانند»

4- دعوت علت برتری این امت نسبت به دیگر امت‏ها؛ «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنْ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّه»[22]  «شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شده اید به کار پسندیده فرمان می‏دهید، و از کار ناپسند باز می‏دارید، و به خدا ایمان دارید.»

 5-  دعوت کننده به خیر همان اجر و ثوابی که متبعان می‏برند به او هم می‏رسد؛ كما ثبت في الصحيح صحيح مسلم أن النبي صَلَّى الله عليه وآله وسلم قال «من دعا إلى خير فله مثل أجور من اتبعه» وفي حديث أبي هريرة أيضا في مسلم أنه عليه الصلاة والسلام قال «من دعا إلى هدى كان له من الأجر مثل أجور من اتبعه لا ينقص ذلك من أجورهم شيئا، ومن دعا إلى ضلالة فعليه وزرها ووزر من اتبعها لا ينقص ذلك من أوزارهم شيئاً»: «کسی که به سوی خیر و نیکی دعوت کند ثواب آن کار و ثواب کار کسانی که آن کار را انجام می‏دهند به دعوت کننده اول می‏رسد بدون این که از ثواب آن‏ها کم شود و کسی که به سوی گناهی مردم را دعوت کند گناه آن کار و گناه تمام آن کسانی که آن کار را انجام می‏دهند به دعوت کننده اول می‏رسد بدون این که از گناهان آن‏ها کم شود.»[23]

6- دعوت، نشانه ایمان است؛

آن گاه که مؤمن هدایت یافت. آن گاه که از تاریکی‏های جهل و ضلالت و گمراهی نجات یافت. آن گاه که خود را زیر نور و روشنایی دید و با نور، وجود یافت و زیست، آن گاه که با نور راه یافت و جان گرفت: «ويَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِه»[24] هرگز راضی نخواهد شد که او در روشنایی و دیگران در تاریکی. او در راحتی و دیگران در راه اعوج  او در واقعیات و دیگران در خیالات و اوهام. او در سبزه و دیگران در آتش. به خود اجازه نخواهد داد که وضع به این صورت پیش برود. دل و درونش لحظه‏ای از یاد غافلان و گمراهان آرام نخواهد گرفت و در صدد نجات آن‏ها بر خواهد آمد، او خود را فدای نجات آن‏ها خواهد کرد. او آرام نخواهد گرفت تا دیگران آرام گیرند. او بر گمراهی آن‏ها تا سر حد مرگش افسوس خواهد خورد و برای نجات آن‏ها لحظه‏ای به راحتی خود فکر نمی‏کند: «فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا»[25] «نزدیک است که خویشتن را از پی ایشان از غم و خشم این که آنان بدین کلام ایمان نمی‏آورند، هلاک سازی» این غم و غصه نه از برای مال و نه از برای کسب جاه؛ بلکه جز هدایت گمراهان و بهره مند شدن آن‏ها از نور ایمان چیز دیگری نیست: «وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ»[26]                                      

چنین احساس مسولیتی جز از ایمان او از چیز دیگری نمی‏تواند تراوش کند. او این را جزو ایمان می‏داند و عدم انجام آن را وجود نقصی در ایمانش می‏شمارد. او هرگز داعی نخستین این دعوت و پیامبر  عزیزش r را فراموش نخواهد کرد که در اوایل کار و در نهایت ضعف قابل تصور بشری انجام دعوت را یکی از شرایط اصلی پذیرش دین خدا قرار داد. برای هیچ کس قابل فهم نخواهد بود که در نهایت ضعف و در نهایت احتیاج به مساعدت و در نیمه‏های شب به دور از چشم دشمنان و با ترس از آن‏ها، دعوت و انجام آن و تحمل مشکلاتش را یکی از شرایط بیعت و پذیرش دین قرار داده شود:  «در بیعت عقبه گروهی از مردم یثرب نزد پیامبر آمدند و عرض کردند: بر چه اساس و مواردی با تو بیعت کنیم؟ فرمودند: بر سمع و طاعت در خوشی و ناخوشی و امر به معروف و نهی از منکر و بر این که به خاطر خدا حرفی بزنید و از سرزنش و طعنه‏ی سرزنش کنندگان نترسید و هر گاه نزدتان آمدم، مرا یاری دهید و از آنچه خود و همسران و فرزندانتان را محفوظ می‏دارید، مرا نیز محفوظ کنید، نتیجه‏ی کار شما بهشت است.»[27] «از جریر روایت است که فرمودند: بر اقامه‏ی نماز و دادن زکات و نصح نسبت به تمام مسلمانان با رسول خدا بیعت کردیم.»[28] او (فرد مسلمان) خود می‏داند که انجام این امر خطیر یکی از نشانه‏های ایمان و مسلمانی اوست، پس لحظه‏ای از زندگیش را در غفلت نسبت به انجام این مهم به سر نمی‏برد.

7- دعوت، یک تکلیف شرعی است؛

هر فرد مسلمان آن گاه که ایمان آورد و خود را مقید به دین کرد، موظف به انجام اوامر و نواهی و تکالیفی است که صاحب این دین برای او مقرر فرموده است. هر مسلمانی که به خدا ایمان داشته باشد و اسلام را پذیرفته باشد، شرعاً مکلف به انجام امر به معروف و نهی از منکر است. ولایت خدا و رسولش و مؤمنین مستحق کسی نمی‏شود مگر به این واجب اقدام کند: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ»[29]قیام به این واجب، یک تکلیف شرعی؛ بلکه اصل فرایض و تکالیف است و در هر حال و مکان و زمانی مطلوب است؛ خواه مسلمان فقیر باشد یا غنی، قوی باشد یا ضعیف، به صورت فردی این کار را انجام دهد یا به صورت جمعی، عالم باشد یا عوام.

8- دعوت مقدمه امر واجبی است؛

آن گاه که انجام واجبی بدون انجام امری دیگر صورت نگیرد، پس آن امر نیز واجب می‏گردد و این یکی از اصول اساسی هر امری از امور خواهد بود که؛  «ما لا يتم الواجب الا به فهو واجب.» آن گاه که دین و«ما انزل الله» به صورت حقیقی و به شکل کاملش در زمین اجرا نخواهد شد جز با امر دعوت، پس امر دعوت واجب خواهد شد و این همان مطلبی است که قبلاً بدان اشاره کردیم و نیازی به تکرار آن نمی‏بینیم.

9- دعوت، رافع اعمال نیک و موجب استجابت دعاست؛

از سعید بن جبیر از ابن عباس tروایت است که پیامبرr  فرمود: «هیچ قومی امر به معروف ونهی از منکر را ترک نمی‏کند مگر این که اعمال نیکشان رفعت نمی‏یابد ودعایشان مستجاب نمی‏شود.»[30]

10- دعوت، بهترین کلام و بهترین اعمال است؛

چه کلامی ‏بهتر از بیان کلمه‌ی طیبه و چه عملی بهتر از فراخواندن به سوی تمسک به آن.«لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاَحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ ابْتَغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا»[31] «در بسیاری از نجواهایشان خیر و خوبی نیست، مگر در نجواهای آن کسی که به صدقه و احسانی و یا به کار نیک و پسندیده‏ای و یا اصلاح مردم امر می‏کند. هر کس چنین کاری را به خاطر رضای خدا  انجام دهد خداوند، پاداش بزرگی را به او عطا می‏کند.» (مَنْ أَمَرَ) بدل از «کثیر» و مجرور است. هم‏چنان که می‏گویی «لا خیر فی قیامهم الا قیام زید» منصوب بودن آن بنا بر استثنا منقطع جایز می‏باشد، به این معنی که « مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ....ففی نجواهم الخیر». درباره مصداق «معروف» گفته اند: لفظی عام است که هر خیر و زیبایی را در بر می‏گیرد.

«فَوَاللَّهِ لَأَنْ يُهْدَى بِكَ رَجُلٌ وَاحِدٌ خَيْرٌ لَكَ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ»[32] و در روایتی دیگر «خِیر لک مما طلعت علیه الشمس» این همان چیزی است که پیامبر r به حضرت علی u آن گاه که او را به یمن فرستاد، سفارش فرمود: «اگر خدا یک نفر را به وسیله تو هدایت دهد، از شتران قرمز برای تو بهتر است» و در روایتی دیگر «از آن چه خورشید بر آن می‏تابد بهتر است.» «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ»[33] «چه کسی کلامش بهتر از آن کسی است که به سوی خدا دعوت می‏کند.» دعوت بهترین کلامی است که در زمین گفته می‏شود و در پیشاپیش کلمات نیک به سوی آسمان صعود می‏کند. دعوت به سوی خدا، بهترین اعمال و با ارزش‏ترین عبادات است. دعوت والاترین ویژگی و خصوصیت پیامبران بزرگوار و مهم‏ترین وظیفه‏ی اولیا و اصفیا و بندگان صالح خداست. از ام حبیبه همسر گرامی پیامبر r روایت است که پیامبر فرمود: «كُلُّ كَلَامِ ابْنِ آدَمَ عَلَيْهِ لَا لَهُ إِلَّا أَمْرٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ نَهْيٌ عَنْ مُنْكَرٍ أَوْ ذِكْرُ اللَّه»[34] «تمام آن چه انسان می‏گوید بر اوست جز آن چه امر به معروف و نهی از منکر می‏کند و نیز ذکر خدا که به نفع اوست.»

«روایت است که مردی خدمت حضرت رسولr رسید و عرض کرد: بهترین اعمال را به من خبر ده که آن را انجام دهم پیامبر r فرمودند: ایمان به خدا. مرد گفت: بعد از آن، فرمود: صله رحم،  عرض کرد: و بعد از آن،  فرمود: امر به معروف و نهی از منکر.»[35]

11- دعوت، حق مجالس است؛

در روایتی از ابی سعید خدری از پیامبر r است که فرمود: «إِيَّاكُمْ وَالْجُلُوسَ عَلَى الطُّرُقَاتِ فَقَالُوا مَا لَنَا بُدٌّ إِنَّمَا هِيَ مَجَالِسُنَا نَتَحَدَّثُ فِيهَا قَالَ فَإِذَا أَبَيْتُمْ إِلَّا الْمَجَالِسَ فَأَعْطُوا الطَّرِيقَ حَقَّهَا قَالُوا وَمَا حَقُّ الطَّرِيقِ قَالَ غَضُّ الْبَصَرِ وَكَفُّ الْأَذَى وَرَدُّ السَّلَامِ وَأَمْرٌ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهْيٌ عَنْ الْمُنْكَرِ.»[36] «از نشستن بر سر راه‏ها بپرهیزید. عرض کردند: چاره‏ای نداریم، محل گرد آمدن ما و گفتگوی ما چنین مکان‏هایی است. فرمود پس به این صورت حق آن را بپردازید. عرض کردند حق آن چیست؟ فرمود چشم از نامحرم نگه داشته و خودداری از ایجاد مزاحمت برای دیگران و جواب سلام دیگران را دادن و امر به معروف و نهی از منکر کردن.»

12- دعوت، ویژگی منحصر به فرد امت محمدی؛

«كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّه»[37] «شما ای پیروان محمد بهترین امتی هستید که به سود انسان‏ها آفریده شده اید مادام که امر به معروف و نهی از منکر می‏نمایید و به خدا ایمان دارید.» کنتم خیر امه، گویی که فرموده: وجدتم خیر امه، شما بهترین امتی هستید با این وصف که اخرجت.... و قول خدا که فرمود: تامرون .......کلامی استینافی است  که خیر امت بودن آن‏ها را بیان می‏کند، هم‏چنان که می‏گویی: زید کریم. چرا؟ چون یطعم الناس و یکسوهم، زیرا مردم را طعام و پوشاک می‏دهد.

خداوند امت محمدr را وصف می‏کند به این که نافع‏ترین امت برای مردم می‏باشند و چنین می‏فرماید «کنتم خیر امه» پس در امت محمد r امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد که در آن صلاح بندگان در دنیا و قیامت نهفته است؛ امر به معروف و نهی از منکری که در امت‏های پیشین یافت نمی‏شود.

13- دعوت دفع کننده مشکلات است؛

«از ابا وائل از حذیفه t روایت است که فرمود: روزی عمر t فرمودند: کدام یک از شما آن چه را که پیامبرr فرمودند حفظ می‏کنید ...؟ پیامبرr فرمودند: «فِتْنَةُ الرَّجُلِ فِي أَهْلِهِ وَمَالِهِ وَجَارِهِ تُكَفِّرُهَا الصَّلَاةُ وَالصَّدَقَةُ وَالْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيُ عَنْ الْمُنْكَرِ»[38] «نماز و روزه و صدقات و امر به معروف و نهی از منکر، باعث از بین رفتن مشکلات مادی و خانوادگی انسان و فرزندان و همسایگانش می شود.»

14 -  دعوت حق «لااله الا الله» است؛

آیا اقرار به کلمه «لااله الا الله» غیر از اقرار به وحدانیت خداوند چیز دیگری می‏تواند باشد؟ آیا اقرار به وحدانیت خداوند نوامیس هستی و بزرگ‏ترین و با ارزش‏ترین کلمه‏ای نیست که بشریت به آن اقرار می‏کند؟ آیا دعوت به سوی اقرار و ادای این کلمه وجوب و وظیفه‌ی کل بشریت نمی‏باشد؟

پس به جاست اگر گفته شود: دعوت، حق «لااله الا الله» است. لا اله الا الله همیشه به گوینده‌اش سود می‏رساند و عذاب را از او دور می‏گرداند مادام که حق آن را کوچک نشمارد؟ وکوچک شمردن حق آن این است که؛ معصیت خدا انجام ‏شود، اما او آن را نهی نکند و در جهت تغییر آن اقدام ننماید.

15- دعوت، عامل قدرت است؛

«وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ * الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ»[39] «و به طور مسلم خدا یاری می‏دهد کسانی را که آیین او را یاری دهند. خداوند نیرومند و چیره است (آن مؤمنانی که خدا وعده یاری به آنان داده) کسانی هستند که هر گاه در زمین، ایشان را قدرت دادیم نماز را برپا می‏دارند و زکات را می‏دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‏کنند و سرانجام همه کارها به خدا بر می‏گردد.»

 «یاری دهندگان خدا همان داعیان به سوی او هستند که خدا به آن‏ها قدرت خواهد داد و آن‏ها را بر زمین حاکم خواهد گردانید؛ چرا که صفات و ویژگی‏های قدرت یافتن را در خود محقق گردانیده‌اند و خود را برای دست یافتن به آن آماده کرده‌اند. «الذين ان مکناهم فی الارض»، شرط و «اقاموا الصلاه و.....و امروا بالمعروف ونهوا عن المنکر » جواب شرط. شرط و جواب شرط صله موصول و هم مبتدای آن‏ها و در تقدیر می‏‏‏باشد.»[40]

16- دعوت راه رستگاری است؛

«وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون»[41]   «باید در میان شما گروهی باشند که دعوت به نیکی کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند و آنان خود رستگارانند.» وقول خدا که فرمود: «يامرون بالمعروف و ينهون عن المنکر»، از باب عطف خاص بر عام است و آن هم به خاطر شرف امر دعوت و این که این دو ( امر و نهی) خیری هستند که خداوند بندگانش را به سوی آن‏ها می‏خواند. اولئک، به امت بر می‏گردد به اعتبار اتصافش به آن چه بعد از آن ذکر می‏شود.( هم المفلحون) یعنی «المختصون بالفلاح».[42]

راه رستگاری همان تقوای خدا و اعتصام به اوامر او و ذکر نعمت‏های او و در نهایت، انجام امر دعوت می‏باشد. «آیه «ولتکن منکم .....» عطف به اوامر پیوسته‏ی «اتقوا الله » و «اعتصموا بحبل الله» و«اذکروا الله» می‏باشد.»[43] «گویی که راه رستگاری اول و آخری دارد، اولش تقوای خدا و آخرش انجام امر دعوت می‏باشد که با رعایت آن‏ها رستگاری و فلاح نصیب انسان می‏شود. رستگاری و فلاح در دنیا و آخرت، رستگاری از ضلالت و گمراهی و تاریکی‏ها به سوی نور و هدایت و روشنایی در دنیا و ماندگاری در بهشت برین خداوند در قیامت: «مفلحون» یعنی «باقون فی جناته»[44]

رستگاری از آفات و معایب دنیایی، از حزن و اندوه، از غم و غصه نسبت به چیزهای بی ارزش و پست؛ «فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ»[45]  «پس کسانی که پرهیزکاری کنند و به (اصلاح خود و دیگران) بپردازند نه ترسی بر آن‏ها خواهد بود و نه غمگین می‏شوند» نه ترسی نسبت به آینده دارند؛ چرا که در معیت خداوند هستند و نه غمی نسبت به گذشته، این در دنیا، اما در قیامت و دنیای پس از مرگ و در همان اوایل جان دادن روبرو شدن با نعمت و شادی و فرح و استقبال سرشار از احترام از طرف مقربان پروردگار و مژده به زندگی پر از خوشی و شادی: «فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ * فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّةُ نَعِيمٍ»[46]و در نهایت احترام، ورود به بهشت و جایگاه ابدی: «ادخلوها بسلام ذلک يوم الخلود»[47] بهشتی که از آفات دنیایی بری است: «لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ»[48]  هر آن چه بخواهند به آنان داده می‏شود و هر آن چه داده شده جاودان وهمیشگی خواهدبود:«لَّامَقْطُوعَةٍوَلَامَمْنُوعَةٍ»[49]                                                                                  

حیاتی پر از رضایت «رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً»[50] تو خشنود و خدا از تو خشنود. و بزرگ‏تر از همه این‏ها؛ «وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَكْبَرُ»[51] رضایتی از طرف خالق هستی. به راستی که رستگاری بزرگ و والاترین رستگاری همین است؛«ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»[52]                                                                                     

 «فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُواْ بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ»[53] «اما هنگامی که پند و اندرزها را نشنیدند که به آن تذکر داده شدند، کسانی را که از بدی نهی می‏کردند (از عذاب) رهانیدیم و کسانی راکه ستم می‏نمودند به خاطر نافرمانی به عذابی سخت گرفتار کردیم.» در این آیه به صراحت، داعیان را به خاطر امر دعوت، منجیان از عذاب و دیگران را ظالم نامیده است و همگی آن‏ها را گرفتار عذاب می‏کند. تنها راه نجات از عذاب نهی از بدی در مقابل آن امر به معروف می‏باشد. از این آیه می‏توان استفاده کرد و گفت: گروه دوم[54] از بنی اسرائیل که در آیه از آن بحث می‏شود نیز جزو ظالمین و هلاک شدگان می‏باشند – والله اعلم-

«فَلَوْلاَ كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُوْلُواْ بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الأَرْضِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّنْ أَنجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مَا أُتْرِفُواْ فِيهِ وَكَانُواْ مُجْرِمِينَ»[55]«چرا نمی‏بایست در میان ملتهای گذشته پیش از شما فرزانگانی باشند که از فساد در زمین نهی کنند ( تا دیگران را از گرفتار شدن به  عذاب رها کنند؟)، مگر مردمان کمی که (به وظیفه‏ی دعوت عمل کردند) ما نجاتشان دادیم و در همان حال کافرانی می‏زیستند که از خوش گذرانی و تنعم و تلذذی پیروی می‏کردند که آنان را مغرور و فاسد کرده بود و دائما گناه می‏‏کردند.»

در این آیه هر چند نمی‏توان این نتیجه را گرفت که افرادی که گناهکار نیستند، اما دعوت را رها کرده‌اند جزو ظالمانند، اما می‏توان با صراحت گفت: منجیان همان داعیان می‏باشند.

«من» در «ممن انجینا» بهتر است که برای بیان باشد نه تبعیض؛ زیرا نجات خاص نهی کنندگان می‏باشد و دلیل این امر آیه 165 اعراف می‏باشد.»[56]

آن چه درک می‏شود، این است که منظور از کلمه «أُوْلُواْ بَقِيَّةٍ» در این جا (165/ اعراف ) جمله بعد از آن است که می‏فرماید: «يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الأَرْضِ»، یعنی «أُوْلُواْ بَقِيَّةٍ» آن‏هایی هستند که از فساد نهی می‏کنند.»

صاحب المیزان هم در تفسیر این آیه چنین می‏گوید:

«لولا به معنی هلا و الا است که تعجب آمیخته با توبیخ را می‏رساند و معنای آن این است که ملل و اقوامی که قبل از شما می‏زیستند، چرا باقی نماندند و چرا از فساد در زمین نهی نکردند تا امت خود را از انقراض حفظ کنند؟ الا قلیلا ممن .... این استثنا از معنای نفی جمله سابق است؛ چون معنا این است که؛  عجب است از ملت‏های گذشته که با آن آیات که از خدا مشاهده کردند، چرا جز عده کمی که ما برای این که از فساد نهی می‏کردند، از عذاب و هلاک نجاتشان دادیم افراد بیش‏تری نماندند تا از فساد در زمین نهی کنند.»[57]

17- دعوت، مَعْذِرَةً إِلَى الله است؛

 «وَإِذَ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا قَالُواْ مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ» [58]«هنگامی که گروهی از (یهودیان گذشته) به کسانی (که دیگران را دعوت می‏کردند ) می‏گفتند: چرا مردمانی را پند می‏دهید که خداوند آن‏ها را نابود می‏کند یا عذاب شدیدی خواهد کرد؟ آن‏ها می گفتند: (ما به وظیفه خود که دعوت است عمل می‏کنیم) تا در پیشگاه پروردگارتان معذور بوده و شاید هم تقوا در پیش گیرند.»

 «جمهور مفسران با توجه به ضمایر موجود در آیه، می‏گویند بنی اسرائیل سه گروه بوده اند؛ گروه عاصی، گروه دور از معاصی و نهی کننده از آن، و گروهی دور از معاصی، اما ساکت بر معاصی گروه اول. این گروه به گروه دوم می‏گفتند: لم تعظون قوما .....گروه دوم می‏گفتند: هدف از موعظه ما، معذره الی الله و لعلهم یتقون، می‏باشد. سپس اختلاف در هلاکت است. برخی می‏گویند: گروه سوم با گروه اول هلاک شدند آن هم به خاطر ترک نهی، ابن عباس این را می‏گوید.»[59]

 موعظه ما فقط به خاطر معذرتی است در پیشگاه خدایتان، یعنی بر ما وعظ شما واجب است، شاید متقی شوید.اختلاف است در این که «معذره» از لحاظ اعراب چه نقشی دارد. برخی می‏گویند: «مفعول له است یعنی آن‏ها را به خاطر عذر بر خدا پند می‏دهیم. برخی می‏گویند: مفعول مطلق است برای فعل  محذوف یعنی نعتذر معذره. برخی می‏گویند: مفعول به است. «معذره» در اصل به معنی «العذر» و آن یعنی «التنصل من الذنب». ازهری می‏گوید: به معنی اعتذار است و با حرف «الی» متعدی شده آن هم برای رساندن معنی ابلاغ. مفصل می‏گوید: «معذره» با رفع، خبر مبتدای محذوف است یعنی «موعظتنا معذره الیه تعالی» تا این که تفریط در نهی به ما نسبت داده نشود. و«لعلهم يتقون» عطف بر معذره است؛ چرا که آیه یاس چیزی جز هلاکت را در پیش ندارد.»[60]

زمخشری با عباراتی به همین مضمون می‏گوید: «معذره الی ربکم؛ یعنی، نصیحت و دعوت ما به منظور برداشتن هر عذری در برابر خداست و نیز به این خاطر است که در نهی از منکر دچار تفریط نشویم.»

18- ترک دعوت، از مکاید شیطان است؛

شیطان از همان ابتدا و بعد از آن آزمایش بزرگ که خداوند حکیم جهت شناسایی راه دشمن موجود در این راه و نیز نشان دادن روش‏های به کار گیری در راه گمراهی بنی آدم، برای آدم و همسرش ترتیب داد، شیطان همان دشمن اصلی و نخستین بشریت وعده داد که از تمام امکانات و وسایل برای گمراهی این موجود مکرم استفاده کند. «ثُمَّ لآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ»[61]«شیطان گفت: سپس از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ به سراغ ایشان می‏روم و بیش‏تر آن‏ها را سپاس گذار نخواهی یافت.»                                                    او نخست در جهت کم رنگ کردن ارتباط بشریت با خالقش بر امد تا بدین وسیله و از این راه او را منحرف و دچار شرک و بعد از مدتی و با قطع شدن این ارتباط دچار کفر گرداند.

و آن گاه که خود را در کارش نسبت به اکثریت مردم موفق دید، برای منحرف کردن اقلیت از راه دیگری وارد شد؛ راه کوتاهی در انجام وظایف و تکالیفشان. او مهم‏ترین و اساسی‏ترین آن را دعوت به سوی خدا می‏دانست، پس در این زمینه از دو راه وارد شد؛  او نخست در صدد نفوذ در صف داعیان و ناامید کردن آن‏ها از نتیجه‏ی کارشان و نهایتا تحریک آن‏ها نسبت به دست برداشتن از کار دعوت و یا با تطمیع آن‏ها و ایجاد حب مال و جاه و..... در دل و درون آن‏ها با هدف سست کردن همتشان برآمد.سپس یاران خود را علیه داعیان و اذیت و آزار آنان و تبعید و کشتنشان تحریک کرد (یعنی از راه تهدید): «وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ و.....»[62]

«و زمانی که کافران برایت نقشه کشیدند که تو را به زندان افکنند یا بکشند و یا این که بیرون کنند .....» او در این مراحل به موفقیت‏هایی دست یافته و جز بر افراد اندکی بر تمام بشریت غالب شده و خواهد شد؛ چرا که بر انجام چنین کاری سوگند یاد کرده و در انجام سوگندش هم نهایت جدیت را به خرج می‏ده؛ جدیتی که رمز موفقیت هر کاری است، از طرف هر کسی که باشد. «قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ (82) إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِين»[63] «گفت به عزت و عظمتت سوگند که همه آن‏ها را گمراه کنم جز بندگان مخلص تو.» او جز بر مخلصین که افرادی قلیل و اندک می‏باشند، بر همه پیروز و غالب خواهد شد.«یکی از مکاید دشمن خدا این است که مؤمن را می‏ترساند. پس آن‏ها جهاد و امر به معروف و نهی از منکر را رها می‏کنند و این از بزرگ‏ترین کیدهای اوست.خداوند در این خصوص به ما خبر داده است: «إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ»[64] «در واقع، این شیطان است که دوستانش را می‏ترساند پس اگر مؤمنید از آنان مترسید و از من بترسید.»

قتاده می‏گوید: «ترساندن به وسیله یارانش با بزرگ جلوه دادن آن‏ها در نزدشان صورت می‏گیرد. هر گاه نیروی ایمان عبد از قلبش زایل شود، از اولیای شیطان می‏ترسد و بالعکس. یکی دیگر از مکرهای شیطان این است که عقل را مسحور می‏کند تا این که او را کید کند، پس کاری راکه برایش ضرر دارد تزیین می‏کند تا این که گمان کند بهترین کارها را انجام می‏دهد. یکی از آن‏ها ترک امر دعوت می‏باشد که در قالب ترحم و تودد و حسن خلق نسبت به مردم و یا عمل به قول «عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ و.....» انسان مؤمن مرتکب آن می‏شود.»[65]

19- دشمنی با دعوت - و داعیان- باعث نزول عذاب است؛

خداوند آن گاه که بنی آدم و نسلش را زیاد گردانید، برای هر امتی رسول و منذری از طرف خود به منظور تبلیغ دینش از یک طرف و اتمام حجتش از طرف دیگر، ارسال فرمود به گونه ای که هیچ امتی بدون چنین منذران و مبشرانی نبوده اند.«وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ»[66] خداوند حکیم هیچ گاه هیچ قومی را که امر دعوت در میانشان انجام نگرفته باشد و اتمام حجت بر آن‏ها انجام نشده باشد، به خاطر ظلم‏ها و گناهانی که مرتکب می‏شوند عذاب نمی‏دهد: «ذَلِكَ أَن لَّمْ يَكُن رَّبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا غَافِلُونَ»[67] اما آن گاه که رسول و مبشر و منذر آمد و اوامر خدا را به آن‏ها تبلیغ کرد و اتمام حجت صورت گرفت و مردمان راه اصلاح در پیش گرفتند، دیگر هلاکتی در میان نخواهد بود؛ بلکه ازدیاد نعمت صورت خواهد گرفت: «وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُون»[68] «و پروردگار تو هرگز بر آن نبوده است که شهرهایی را که مردمش اصلاح گرند، به ستم هلاک کند.» 

اما اگر راه ستم در پیش گیرند و در برابر داعیان قد علم کرده و به جای اطاعت از آن‏ها و استجابت دعوتشان و یاری دادن آن‏ها به دشمنی با آن‏ها بپردازند، آن گاه است که عذاب خداوندی خواهد رسید و همگی را جز داعیان در بر گرفته و هلاک خواهد کرد: «وَكَذَلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَى وَهِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ»[69] «عقاب پروردگارت این چنین است که هر گاه شهرها و آبادی‏ها ستمکار باشند آن‏ها را عقاب کند. به راستی عقاب خدا دردناک است.»  «حَتَّى إِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلاَّ مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِيلٌ»[70]  «( نوح به کار خود مشغول بود) تا آن گاه که فرمان در رسید و آب از زمین جوشیدن گرفت،( به نوح گفتیم) سوار کشتی کن از هر صیفی نر و ماده‏ای را و خاندان خود را مگر کسانی که فرمان هلاک آن‏ها قبلا صادر شده است و کسانی را که قبلاً ایمان آورده اند و جز افراد اندکی به او ایمان نیاورده بودند.» نجات یافته گان همانا مؤمنان هستند، آن‏هایی که پیرو داعیان و یار و یاور آن‏ها در کار دعوت بوده اند و هلاک شدگان، دشمنان داعیان و مانعان امر دعوت می‏باشند.

20 – ترک دعوت باعث نزول عذاب است؛

از ابوهریره روایت است که پیامبرr فرمودند: «لما وقعت بنو اسرائيل فی المعاصی نهتهم علمائهم فلم ينتهوا فجالسوهم و آکلوهم و شاربوهم فضرب الله قلوب بعضهم ببعض و لعنهم علی لسان داود و عيسی بن مريم ذلک بما عصوا و کانوا يعتدون ، ثم جلس و کان متکئا فقال: لا و الذی نفسی بيده حتی تاطروهم علی الحق اطرا»[71]  «آن گاه که بنی اسرائیل دچار معصیت شدند و دانایانشان آن‏ها را نهی نکردند، اما دست از معصیت بر نداشتند و دانایانشان هم بر نهی ادامه نداده بلکه با آن‏ها نشستند و با آن‏ها خوردند و نو شیدند، خداوند بر زبان داود  عیسی بن مریم آن‏ها را لعنت کرد به خاطر عصیانشان و به خاطر این که تجاوز کردند، سپس حضرت نشست و بر جایی تکیه کرد و فرمود: «سوگند به آن‏ که جانم در دست اوست وظیفه شما تمام نمی‏شود تا این که آن‏ها را بر التزام بر حق وادار کنید.» «لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ (78) كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُون»[72]«کافران بنی اسرائیل بر زبان داود و عیسی پسر مریم لعن و نفرین شده اند. این بدان خاطر بود که آنان پیوسته سرکشی می‏کردند و از حد می‏گذشتند. آنان از اعمال زشت دست نمی‏کشیدند و همدیگر را از زشتی‏ها نهی نمی‏کردند و پند نمی‏دادند و چه بد کاری می‏کردند.»

حدیثی که قبل از این آیه بیان شد، شرح آیه و بیان واقعیت آن می‏باشد.آن لعنت سبب مسخ بنی اسرائیل نشد؛ بلکه مسخشان به خاطر معصیتی بود که دچار شدند و آن چیزی عدم نهی از منکر که برخی مرتکب شده بودند، نبود.سپس فرمود: «لبئس ما کانوا یفعلون، پس وای بر مسلمانان در اعراضشان از منکر. اگر بگویید چگونه ترک نهی را جزو معاصی می‏شماری؟ می‏گوییم: خداوند قبلاً امر به نهی از ترک انجام منکرات کرده است، پس کوتاهی در آن معصیت است؛ زیرا عدم نهی، منجر به فساد می‏شود و انجام آن جلو فساد را می‏گیرد.»[73]

شوکانی هم لعنت را به خاطر معصیت و تجاوز می‏داند و سپس می‏گوید: «معصیت همان کانوا لا یتناهون .... می‏باشد. فعل را به آن‏ها برمی‏گرداند؛ چرا که فاعل فعل آن‏ها می‏باشند .....به همین خاطر تارک دعوت شریک در فاعل معصیت می‏باشد و مستحق عذاب خدا و انتقام او.»[74]

پیامبر اکرم r از این می‏ترسیدند که امت او چون امت‏های گذشته دچار چنان بلا و عذاب‏های خداوندی شود، به همین خاطر همیشه امتش را هشدار می داد که: «ای مردم امر به معروف و نهی از منکر کنید قبل از این که خدا را بخوانید و جوابتان را ندهد و قبل از این که طلب بخشش کنید و شما را نبخشد. به راستی امر به معروف و نهی از منکر مانع هیچ رزقی نمی‏شود و اجل را پیش نمی‏اندازد. احبار یهود و رهبان نصاری آن گاه که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند، خداوند بر زبان پیامبرانشان آن‏ها را نفرین کرد، سپس بلا و عذاب همه را در برگرفت.»[75] و نیز هیچ قومی نیست که معصیت در میانشان انجام گیرد و قادر به تغییر آن باشند، اما آن را تغییر ندهند مگر این که نزدیک است که خداوند همه آن‏ها را دچار عذاب کند.در کلامی دیگر با عباراتی دیگر به امتش هشدار می‏دهد که عدم دعوت، باعث ازدیاد اشرار نیز باعث قیام قیامت خواهد شد: «لا تقوم الساعه حتی لا يقال فی الارض: الله الله»[76]

21- دعوت، هدف واحد پیامبران؛

 در زمینه اهمیت دعوت این بس که خداوند برای هر امتی پیامبری را به منظور انجام امر دعوت ارسال فرموده و او را با شدیدترین مشکلات مواجه گردانیده است. تمامی این پیامبران(ع) یک هدف را دنبال می‏کرده اند و آن دعوت به سوی خدا و اجتناب از غیر او؛ «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ»[77] واقعیت این است که دعوت به سوی خدا وظیفه‏ی تمام پیامبران بوده است، به همین خاطر است که خداوند آن‏ها را به سوی مردم مبعوث گردانید و همگی آن‏ها نیز بدون استثننا اقوام و مردمان را به سوی ایمان به خدا و عبادت او به یگانگی بر اساس آنچه خداوند تشریح کرده بود دعوت کردند.

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُه»[78]                  

«وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُه»[79]                          

 «وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ»[80]                     

و خلاصه این که؛ «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ»[81] «ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر این که به او وحی کرده ایم که معبودی جز من نیست، پس فقط مرا پرستش کنید.» دعوتی که نوح u آن را حمل کرد بعد از او پیامبران دیگری آن را حمل کردند تا به خاتم پیامبران حضرت محمد r رسید. این دعوت، دعوتی واحد بود؛ دعوتی از طرف پروردگار واحد با هدف واحد و آن برگرداندن و جهت دادن مردم به سوی پروردگار و هدایت آن‏ها به سوی راه و صراط مستقیمش و تربیت آن‏ها بر اساس منهجش. «إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ»[82]                                                         

«این (پیامبران همگی) ملت یگانه‏ای بوده اند و من پروردگار همه شما هستم، پس تنها مرا پرستش کنید.»

 



فاطر/15   -[1]

- یوسف/108[2]

- آل عمران / 187[3]

- نسا/136[4]

- آل عمرآن / 104[5]

- آل عمران/110[6]

-نسا/114[7]

- مائده / 79-78[8]

- انفال / 25[9]

- نحل / 125[10]

 یوسف/108-[11]

- احزاب / 210[12]

-هود/88[13]

یونس/47    -[14]

بقره/ 39-38   -[15]

فاطر/15   -[16]

-[17]  مرتضی مطهری، عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی،ص95    

  فصلت/33-[18]

 صالح ابن عثیمین، الدعوه الی الله فضلها و ثمراتها،1/12   ر.ک.-[19]

    یوسف/108-[20]

  آل عمران/104-[21]

  آل عمران/110-[22]

  مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، 13/164-[23]

 حدید/28-[24]

کهف/6 -[25]

شعرا/180  -[26]

 ابن قیم الجوزی ، زاد المعاد ، 3/461-[27]

  مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم، باب ایمان، ص 82    -[28]

توبه / 71  -[29]

ابن قیم جوزی، الطرق الحکمیه،1/480   -[30]

نساء/ 114    -[31]

 ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری بشرح صحیح البخاری 6/11  -[32]  

     فصلت/ 33  -[33]

   محمد بن عیسی ترمذی، سنن الترمذی،باب الزهد،ص3236  -[34]

سعید همام عبدالرحیم ، قواعد الدعوه الی الله ص7   -[35]

[36]  - ابن ماجه ، سنن ابن ماجه ، باب الفتن، ص 396

  ال عمران/110-[37]

[38]   ابن تیمیه ، الجواب الصحیح ،3/106

حج / 41-40  -[39]

 شمس الدین قرطبی، تفسیر قرطبی،5/126-[40]

   ال عمران/104-[41]

 شمس الدین قرطبی، تفسیر قرطبی،2/95-[42]

  مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، باب الزکاه، ص1675-[43]

   محمد طالقانی، پرتوی از قران، 5/259-[44]

اعراف/35  -[45]

واقعه/89-88  -[46]

  ق/34-[47]

  ق/35-[48]

   واقعه/33 -[49]

فجر/28    -[50]

  توبه/72-[51]

توبه/72-[52]

   اعراف/ 165    -[53]

  گروهی که نه معصیت کردند و نه عاصیان را از معصیت نهی کردند.-[54]

هود/16  -[55]

 جار الله زمخشری، الکشاف، 2/267-[56]

طباطبايي، ترجمه تفسیر المیزان، سید محمد باقر موسوی همدانی، 11/79    -[57]

اعراف/164   -[58]

-[59]  شمس الدین قرطبی ،تفسیر قرطبی ، 7/304                                  

محمود آلوسی، روح المعانی، 9/91   -[60]

اعراف/17   -[61]

انفال / 30    -[62]

  ص/ 83-82  -[63]

آل عمران/ 175     -[64]

ابن قیم جوزی، اغاثه اللهفان،1/110 -[65]

 نحل/36    -[66]

 انعام/131    -[67]

هود/117   -[68]

هود/102  -[69]

هود/40  -[70]

محمد بن عیسی ترمذی ، سنن الترمذی ، باب تفسیر القرآن ،ص 2973  -[71]

 مائده / 79-78 -[72]

جار الله زمخشری، الکشاف،1/636  -[73]

محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، 2/65  -[74]

 -[75] احمد بن حنبل ، مسند احمد ، مسند الابصار، ص 22212.

 یحیی بن شرف نووی، شرح نووی بر صحیح مسلم،1/171  -[76]

نحل/36  -[77]

اعراف/59  -[78]

  اعراف/65-[79]

اعراف/73  -[80]

 انبیاء/ 25-[81]

انبیاء/ 92  -[82]

 

 

 

صفحات جوملا

درباره هیأت فتوا

بزودی

راه های تماس با هیأت فتوا

برای تماس با هیأت فتوا می توانید از طریق این سایت اقدام نمایید. و یا با شماره تلفن000000 تماس حاصل فرمایید.

ایمیل: i این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید