مفهوم داعی و وظیفه او در عصر حاضر (شماره ی۲)

مفهوم داعی و وظیفه او در عصر حاضر

مقدمه

همان طور که یک ساختمان از ارکانی تشکیل شده بی‌شک هر حرکت و نهضتی و هر جنبش و دعوتی نیز از یک ارکانی تشکیل شده است که بدون آن ارکان حرف زدن از موضوع مورد بحث بی‌معنی است  در امر دعوت به سوی خدا نیز این قاعده وجود دارد. اولین رکن از ارکان دعوت الی الله شخص داعی است، که مردم را به سوی دین خدا فرا می‌خواند که موضوعات مورد بحث در این قسمت از این قرار است؛ مفهوم داعی، وظیفه‌ی داعی، جایگاه داعی در قرآن و سنت و اقوال علما، صفات داعی و توشه‌ی داعی. دومین رکن از ارکان دعوت مدعوین می‌باشند که در واقع مخاطبان داعی هستند که در این قسمت اصناف مدعوین و روش معامله با هر کدام را مورد بررسی قرار می‌دهیم سومین رکن از ارکان دعوت موضوع دعوت می‌باشد که آن عبارت از اسلام و ایمان و احسان است و شخص داعی مخاطبان خود را که در واقع مدعوین می‌باشند به‌سوی این سه اصل مهم فرا می خواند. مسلماً شخص داعی قسمتی از فعالیتهای خود را متوجه انسانهایی می کند که در محدوده ی خارج از اسلام قرار دارند و سعی بر این دارد که آنها نیز متوجه اسلام نماید و از آن لذتی که خود از آن چشیده به دیگران نیز بچشاند چرا که دین اسلام برای یک گروه خاصی از جامعه نازل نشده است و از طرفی دیگر قسمت عمده‌ی فعالیت خود را در بین خود مسلمانان  متمرکز می‌نماید تا از مسلمانان اسمی و ظاهری  مسلمانان واقعی و با ایمان بسازد چرا که اکثر کسانی که ادعای ایمان می‌کنند مومن حقیقی نیستند هر چند تمام آنها مسلمان هستند و کلمه‌ی شهادتین را به زبان می‌آورند لکن ایمان حقیقی در دل آنها جای نگرفته است بنابراین داعی بنابر فقه اولویات تشخیص می‌دهد که کیفیت در امر دعوت چه بسا خیلی مهم‌تر از کمیت در این مسیر است و بنابر فقه اولویات عمل می‌نماید و اهتمام عمده‌ی خود را در پالایش ایمان مسلمانان می‌گذارد بدون این که هیچ مسلمانی را کافر و یا مشرک بنامد چرا که پدیده‌ی افراط در تکفیر پدیده‌ی بسیار خطرناکی است که دامن‌گیر بعضی از داعیان می‌شود و ایشان را در ورطه‌ای قرار می‌دهد که به دور از منهج قرآنی است و  خسارت آن جبران ناپذیر می‌باشد.   

 

مفهوم دا‏‏‏‏عی

    داعی اسم فاعل از«دعا یدعو» است. اگر بخواهیم آن را جمع ببندیم؛ می‏گوییم: «دعاة». جمع سالم آن «داعون وداعات» می‏باشد.»[1]

«داعی کسی را گویندکه دیگران را صدا و ندا می‏زند.»[2]کسی که به کار دعوت مشغول باشد را داعی می‏گویند. داعی لفظی عام است که دربرگیرنده‏ی داعی حق و داعی باطل می‏باشد همان طور که درسخن خدا بر زبان مؤمن آل فرعون آمده است: «وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّار»[3] ونیز در بیان حال مشرکان می‏فرماید: «أُوْلَئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللّهُ يَدْعُوَ إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ»[4]                                     

هر چند داعی لفظی عام است و بر هر دعوت کننده‏ی به سوی هر فکر و هر چیزی اطلاق می‏شود؛ اما آنچه مد نظر ماست؛ دعوت کننده‏ی به سوی دین اسلام واعتصام به آن می‏باشد. داعی کسی را گویند که تبلیغ کننده‏ی اسلام و معلم اسلامی وتلاش‌گر در راه تطبیق دین اسلام در حیات باشد. پس با توجه به این معنی وتعریف، کسی را که تماماً مشغول کار دعوت باشد داعی وکسی که جزیی از زندگیش راصرف کار دعوت می‏کند را نیز داعی گویند با این تفاوت که فرد نخست داعی کاملی است. داعی کسی است که اقدام به انجام کار دعوت می‏کند و حامل بار سنگین دعوت اسلامی با هدف رساندنش به مردم می‏‏باشد. با توجه به اين كه دعوت  امری است که بر هر مؤمنی واجب است و این همان مطلبی است که در حکم دعوت و قسمت رد شبهه به آن اشاره کردیم؛ پس می‏توان در تعریف داعی گفت: هر مسلمانی را داعی گویند؛ زیرا دعوت وظیفه‏ی هر مسلمانی است.

سید قطب(ره) با تعریفی که از داعی ارائه می‏دهد، او را این چنین معرفی می‏کند: «داعی فردی است که به سوی خدا دعوت می‏کند: «وَداعِیاً إلی اللهِ» نه به سوی دنیا و نه به سوی  مجد و بزرگی دنیایی و نه به سوی شرف قومی وتعصبات جاهلی و نه به سوی زرق و برق دنیایی و نه به سوی جاه و مقام؛ بلکه داعی، دعوتگر به سوی خداست در راهی که به  خدا منتهی شده و تنها به دستور اوست:

«إِنَّا أرسَلنَاکَ شاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذیراً وَداعِیاً إلَی اللهِ بِاِذنِه وَسِراجاً مُنیرا»[5]                            

«ما تو را به عنوان شاهد و مژده دهنده و ترساننده و دعوتگر به سوی خدا با امر و دستور او و نیز-به عنوان چراغ تابان-به سوی مردم-فرستادیم»[6] حسن البنا(ره)داعی معاصر، پس ازبیان وجوب دعوت با بیان فرق اساسی داعی با سایرین او را  این چنین معرفی می‏کند:«داعی فردی است که می‏خواهد ایمان و مقتضیات آن را در زندگی خود عملی کرده ودیگران را بر این کار فراخواندو تشویق کند. او عزّت خود را در ایمانش می‏بیند و می‏خواهد به وسیله‏ی آن به کمال عزّت برسد و دیگران را نیز به آن دعوت می‏کند.داعی، دیگران را به بیدار کردن ایمان خفته در درونشان فرا می‏خواند.»[7]

پس می‏توان هر مسلمان مکلّفی که به منظور ادای واجب دعوت به نشر و تبلیغ اسلام در حد توانایی و وسع خود می‏پردازد را داعی نامید.

 

  وظیفه‏ ی داعی

از تعاریفی که از داعی ارائه شد، چنین بر می‏آید که وظیفه‏ی اصلی داعی دعوت دیگران به سوی خدا و تشویق آن‏ها بر اتخاذ دین او به عنوان منهج زندگی و تطبیق آن در حیات عملیشان می‏باشد.اما چون او حامل برنامه‏ای است نه صر فاً عقلی؛ بلکه برنامه‏ی فکری-عملی از یک طرف و از طرف دیگر جوهر دعوت او تطبیق عملی آن در زندگی است، بنابراین تبلیغ آن به تنهایی در کار دعوتش کافی نیست و نخواهد بود هر چند که لازمه و اصل دعوتش را تشکیل می‏دهد.

آن چه مقتضیات دعوتش را تشکیل می‏دهد، نخست وقبل از هر چیزی عملی کردن وتطبیق آن در زندگی فردی وسپس فراخواندن و درخواست از دیگران برتمسّک به آن وتلاش درجهت عملی کردن آن در حیاتشان می‏باشد.اگر محتویات دعوت اسلامی تنها دعوت به سوی معرفت کلماتی صرفاً عقلی می‏بود........اگر تنها دعوت به شنیدن داستان‏هایی از گذشتگان وحوادث و وقایعی که بر آن‏ها گذشته است می‏بود.......اگر تنها آگاهانیدن دیگران به آن چه در آسمان‏ها و زمین است، محتوای دعوت اسلامی را تشکیل می‏داد........نیازی به چیزی جز امر تبلیغ احساس نمی‏شد.

اما آن گاه که تطبیق عملی پیش می‏آید، هدف دعوت اسلامی و وظیفه وکار داعی بسی بزرگ‏تر جلوه‌گر می‌شود و خود را نشان می‏دهد. هدف اصلی داعی و جوهره‏ی دعوت او تطبیق «مَا أنزَل اللهُ» نخست در زندگی فردی، سپس در زندگی خانوادگی و بعد از آن در اجتماع ونهایتاً التزام حکومت به تطبیق اوامر خدا می‏باشد. از طرف دیگر با توجه به اُرگانیزم وجود بشری که متاثر از محیط و امور محسوس و نیز افرادی است که با آن‏ها در ارتباط است و صرف شنیدن تأثیر لازم در او به وجود نخواهد آمد و این همان اصلی است که خالق او درتمام مسایل،آن را رعایت فرموده وبا وجود لامکان بودنش، انسان را در هنگام انجام بزرگ‏ترین عبادت یعنی نماز، مکلف به توجه به مسجد الحرام کرده است تا او را حاضر و ناظرخود بداند و بیش‏تر از عبادتش متأثر شود.

با توجه به چنین اهمیتی است که داعی به سوی خدا باید یک الگوی واقعی وعملی در کار دعوت باشد تا مؤثر واقع شده و امر دعوتش را به خوبی به انجام برساند و از همه مهم‏تربا الگوی عملی خود امکان عملی بودن محتویات دعوتش را به دیگران اثبات کند.کار اصلی و وظیفه‏ی داعی، تبلیغ دین خداست، اما از آن جایی که تبلیغ دین او به صورت کامل و مؤثر انجام نمی‏گیرد مگر با معرفت و تطبیق آن در زندگی، پس با توجه به اصل«ما لا یتم الواجب إلا به فهو واجب» معرفت و سپس عملی کردن دین خدا درزندگی و الگوی واقعی و عملی شدن قبل و یا هنگام انجام امر تبلیغ برداعی واجب است. در فصل‏های آینده در باره الگو و تأثیرآن در امر دعوت بیش‏تر سخن خواهیم گفت. نتیجه‏ی سخن  این که می‏توان وظایف اصلی و اساسی داعی را به طورخلاصه این چنین برشمرد؛

1.معرفت، 2.تطبیق،3.تبلیغ

1. معرفت

 شناخت کامل محتوای دعوت، تطبیق و اجرای عملی آن در زندگی وتبلیغ و تعریف آن به دیگران و تشویق آن‏ها بر تطبیق آن در حیات و نیز تلاش در جهت تبلیغ و تعریف به سایرین و...در حد توانایی و وسع، وظایف داعی به شمار می‏آیند. چنین وظیفه‏ای تا قیام قیامت ادامه خواهد داشت و داعی لحظه‏ای از انجام این وظیفه کوتاهی نخواهد کرد تا پیروزی یا شهادت و در این راه هیچ چیزی مانع او نخواهد شد، نه تطمیع ونه تهدید.

همان طور که رسول الله r در خطاب به عمویش چنین فرمود: «ای عمو! به خدا سوگند اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند تا به ازای آن، این رسالت- ودعوت- را رها کنم از آن دست نخواهم کشید تا زمانی که خداوند اراده‏ی خود را چیره سازد یا دراین راه از بین روم.»[8] هر آن کس که در صدد انجام امری است قبل از اقدام به آن باید وسایل لازم آن را شناخته و سپس آن‏ها را فراهم کند تا بتواند امرش را به خوبی به انجام رساند.

مسافری که قصد سفر دارد قبل از سفر باید آمادگی روحی، روانی و جسمی خود را سنجیده ومقصد مورد نظرو مسافت آن را بررسی کرده وآن گاه وسایل لازم جهت چنین مسافرتی را فراهم وسپس اقدام به حرکت کند تا مشکلات سفررا به حد اقل رسانده و به مقصدش برسد. داعی نیز مسافری است هم‏چون سایر مسافران، او دارای حرکتی است که آغاز و پایانی دارد، او مقصدی مشخص را دنبال می‏کند، پس ناچار باید راهی را طی کند. 

راه داعی «راه دعوت» است؛ راهی پر از خار‏ها و مشکلات باید نسبت به آمادگی خود اقدامات لازم را به عمل آورد.او قبل ازهر چیز به معرفت نیازمنداست؛ معرفت اهداف و افکار و عقایدی که خود را بدان مقید نموده و از آن پیروی نماید. او باید خود را مرد عقیده گرداند؛ عقیده‏ای خلل ناپذیر، عقیده‏ای که او را در تمامی مشکلات راه و فراز و نشیب‏های آن محفوظ و ثابت قدم نگه دارد.

چنین معرفتی، او را در جهت اصلاح خویش قبل از دعوت دیگران و تطبیق آن چه شناخته است، در زندگی عملیش، وادار می‏کند. او نخست به اصلاح خود می‏پردازد و خود و اعمال و رفتار خود را با تفکرات و عقایدی که شناخته و پذیرفته است، تطبیق داده و در حد توانایی و وسعش در جهت هماهنگ کردن آن‏ها با هم اقدام می‏کند. او دست به اصلاح درون قبل از بیرون می‏زند و به تدریج اصلاح درونی او بیرونش را تحت تأثیر قرار داده و او را از مرد عقیده بودن ارتقاء داده و مرد عمل می‏گرداند؛ عمل بدانچه شناخته و بدان مطمئن گشته است.

او شخصیتی ثابت می‏گردد؛ شخصیتی که فکر و عملش با هم هماهنگ و درون و بیرونش تقویت کننده‏ی یک‏دیگر خواهند بود. او دیگر یک شخصیت خواهد داشت، نه دو شخصیت متضاد و ناهمگون. با کسب چنین شخصیتی، او الگویی گشته که می‏تواند شروع به انجام امر دعوت کند. او دیگر داعی دعوتش گشته است، داعی به تمام معنا؛ زیرا به هرآن چه دیگران را به آن می‏خواند و یا هر آن چه تبلیغ می‏کند، خود آن را به عمل تبدیل کرده است. او مقدمات کار و وظیفه‌اش را به خوبی فراهم کرده و با این مقدمات، شروع به تبلیغ دین خدا که وظیفه‌ي اصلی‌اش می‏باشد می‏کند و در صدد این است که دیگران را نیز چون خود، مرد عقیده و عمل و سرانجام مرد دعوت گرداند.

او در این راه طولانی و پر از مشکلات، نیاز مبرم به این آمادگی دارد.کوچک‏ترین خلل در هر یک  از مراحل، چه مرحله‏ی معرفت چه مرحله‏ی تبلیغ،کار دعوت را دچار فشل می‏کند وگاهی شکستی جبران ناپذیر. پس باید داعی خوب دقت کند و در تربیت خود، در مراحل اولیه و پس از آن در مراحل بعدی هیچ‌گونه شتاب و عجله‏ای ازخود نشان ندهد. او باید بداند که اگر ابتدای کارش که معرفت است خوب به انجام برساند، مراحل بعدی را به خوبی انجام خواهد داد و به نتیجه‌ی مطلوب خواهد رسید.

«بر داعی است که به معرفت اسلامی مسلح باشد؛ معرفت نسبت به عقیده‌ی اسلامی و اینکه اسلام نظام کامل زندگی است و این اسلام است که می‏تواند به تمام نیازمندی‏های بشری جواب مثبت دهد. این اسلام است که سعادت بشریت را فراهم می‏کند. احکام این دین چون ار طرف خداست، هیچ تغییر وتبدیلی در آن‏ها راه ندارد و شایسته نیست که هیچ بشری دست به تبدیل و تغییردرآن‏ها بزند.»[9]

آگاهی بر دعوت و شناخت چارچوب آن از یک طرف، ونیز آگاهی براحوال و اوضاع زمانی و مکانی ونیز مخاطبان دعوت از طرف دیگر، ضرورتی است که داعی باید بر آن واقف باشد؛ زیرا در این صورت است که «در کار دعوت صبر می‏کند، ناامید نمی‏شود ویا شتاب به خرج نمی‏دهد. به همین خاطراست که حضرت خضرuبه حضرت موسیu فرمود: «إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا (67) وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا»[10]«همانا تو نمی‏توانی با من صبر داشته باشی. چگونه نمی‏توانی صبر کنی بر آن چه نسبت به آن آگاهی نداری»

علامه ابن سعدی(ره) می‏فرماید: بزرگ‏ترین عامل کسب صبر، احاطه‏ی عالمانه بر امور است.کسی که بر اوضاع علم نداشته باشد و اهداف موضوع را نداند، نمی‏تواند صبر داشته باشد. پس بر داعی است که به امور دعوت و اوضاع و احوال مدعوان و نیازمندی‏های آن‏ها حریص بوده و از اموری که او را بر صبر در کار دعوت کمک می‏کنند واقف و از آن‏ها بهره مند شود.»[11]پس از کسب چنین معرفتی نسبت به دعوت و راه آن بر داعی است که خود را برای گام نهادن به مرحله‏ی دوم که تطبیق عملی آموخته‏هایش در زندگی عملی است،آماده کند.

2.تطبیق:

او باید نخست از خود، و از نفس خود آغازکند. او باید پس از شناخت عظمت پروردگارش، « وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ»، به تصفیه‏ی خود بپردازد، «وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ»، وخود را از آلودگی‏های ظاهری و باطنی دور گرداند. «وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ». داعی در اصلاح خود از تمام اوقات و فرصت‏های پیش آمده کمال استفاده را می‏کند و در این مرحله که پایه و ستون کار او را تشکیل می‏دهد،کوچک‏ترین غفلتی نمی‏کند؛ زیرا اهمیت کار را خوب درک کرده است. پس، از تاریکی‏های شب در این زمینه نهایت استفاده را خواهد برد: «يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ (1) قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا (2) نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا (3) أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا» زیرا می‏داند که باید حامل بار سنگینی می‌باشد «إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا».او خوب می‏داند که تاریکی‏های شب از هر لحاظ نیرو بخش‏ترند «إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْءًا وَأَقْوَمُ قِيلًا»[12]                                                                                               

راه دعوت، راه مبارزه است اولین مرحله‏ی مبارزه، مبارزه با نفس وآفات آن می‏باشد و بعد ازآن مبارزه با شرّ و باطل وگمراهی وطغیان در میان زندگی.«بر داعی است که از نفس و روح خود مراقبت و محافظت نماید و مصالح آن را مد نظر داشته وآن را رشد دهد. براوست که در مراقبه و محاسبه‏ی نفس کوچک‏ترین تساهلی به خرج ندهد؛ زیرا نفس، امر کننده به بدی است و راه‏های  ورود شیطان به نفس بیش‏تر ازآن است که قابل شمارش باشد.

پیامبرr می‏فرمایند: «زیرک کسی است که نفس خود را ذلیل داشته و برای راحتی بعد از مرگش عمل کند و احمق کسی است که از هوس‏های خویش پیروی کرده و از خداوند تمنّای  بی حد وحصر داشته باشد.»[13]

داعی، دعوتگر دیگران به سوی سعادت است پس باید خود قبل از دیگران به این سعادت دست یافته باشد تا دعوتش موثر واقع گردد؛ زیرا گفته اند: «إنَّ فاقِدَ الشیءِ لايعطيهِ»

 مسؤولیت او دربرابرخود بزرگ‏تر از مسؤولیت او در برابر اجتماع است..... بر اوست که الگویی نیکو برای اجتماعش باشد. بر اوست که کار را ازاصلاح خود آغاز کند. او باید عامل به علمش باشد، آن گاه است که می‏تواند پس از آگاهی دادن مردم نسبت به دین و امورآن، آن‏ها را عامل به این دستورات ببیند.

«ای پسر! یقین دار که علم مجرد به انسان کمک نمی‏کند، مثل اینکه اگر مردی دربیابان ده شمشیر هندی داشته باشد و خود دلاور و جنگجو باشد وشیر بزرگ و مهیبی به او حمله کند، آیا این سلاح‏ها چنانچه به کار نرود خطر را از او دور می‏سازد؟ همین طور است مردی که صد هزار مسأله‏ی علمی بیاموزد وبدان‏ها عمل نکند، ازآن‏ها فایده‏ای نخواهد برد، مگر با عمل.»[14] دعوتگر راه خدا این را بداند که اصلاح بیرون با اصلاح درون رابطه‏ای مستقیم دارد و اولین گام در اصلاح بیرون، اصلاح درون است.

«ما می‏گوییم که مردم را به تغییر درونشان تشویق کنید. از این طریق است که تغییر در جوامع به و جود خواهد آمد. از این طریق است که تاریخ عوض خواهد شد. پیامبرr سیزده سال درمکه به اصلاح درون افراد پرداخت. نوحu950 سال، مردم را دعوت به اصلاح کرد.»[15]

داعی باید این را بداند که مشکل وگره اصلی در هر دعوتی و در هر زمانی به این نکته بر می‏گردد که داعیانش از خود و اصلاح درون شروع نکرده و یا به طور ناقص این کار را انجام داده‌اند، در نتیجه در اصلاح بیرون دچار مشکل شده‌اند. این همان چیزی است که داعی معاصر، استاد قرضاوی، نه تنها مشکل داعیان؛ بلکه مشکل کل امّت اسلامی دانسته وامّت را به رفع آن فرا می‏خواند: «مشکل در همه‏ی ماست، در هوی و هوس‏ها وآرزوها وشهوت‏هایی است که برگرد آن‏ها طواف می‏کنیم.... خوشا به حال آن کس که نخست به اصلاح خویش سپس به اصلاح دیگران می‏پردارد و دست در دست اهل صلاح و خیر قرار می‏دهد. از امروزش راضی نیست و از فردایش نا امید نمی‏باشد.»[16]

3.تبلیغ

پس از چنین اصلاحی است که داعی می‏تواند شروع به اصلی‏ترین وظیفه‏ ی خود که تبلیغ دین خداست، بکند؛ زیرا وسایل فراهم شده و او می‏تواند قدم در راه دعوت دیگران بگذارد. او وظیفه‏ای جز تبلیغ دین خدا ندارد، اما با توجه به طبیعت دین خدا وطبیعت راه دعوت می‏بایستی مقدماتی را فراهم می‏کرد که همان معرفت وتطبیق عملی دین در زندگی فردی به منظور مؤثر بودن دعوتش باشد. بنابراین، پس از فراهم کردن چنین مقدماتی او وارد مرحله سوم؛ یعنی تبلیغ می‏شود وکار را نخست از نزدیکان «وَأنذرعَشيرَتَکَ الأ قرَبين» و درمیان نزدیکان نیز از خانواده‏ی خود آغاز می‏کند وسپس سایرین. اصلاح خانواده گام بعدی ودومین مرحله از مراحل اصلاح به شمار می‏آید، به طوری که بدون آن ویا با غفلت از آن گام‏های بعدی با مشکل مواجه خواهند شد.

«وظیفه‏ی داعی در اولین گام، هدایت خود و سپس هدایت خانواده خود می‏باشد:«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا» خانواده‏ی مسلمان هسته‏ی مرکزی جماعت اسلامی است. خانواده به عنوان سلولی درجامعه‏ی اسلامی مطرح بوده که از مجموع این سلول‏ها جامعه تشکیل شده است. خانواده سنگری است ازسنگرهای عقیده، و لازم و ضروری است که این سنگر در درون محکم  و سالم و متین باشد و هر فردی در داخل قلعه واقع شده و مرز خود را بشناسد و ازآن دفاع کند.»[17] بر انسان مسلمان لازم است که در زندگی دو حرکت داشته باشد؛ یکی به خود و دیگری به سوی جامعه. داعی مسلمان کار دعوت را از خود و سپس از خانواده‌اش آغاز می‏کند.

پس از دعوت نزدیکان، او داعی و مبلغ دین به تمامی مردمان خواهد بود: «قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُون»[18] نکته‏ای که در مرحله‏ی تبلیغ لازم به تذکر می‏باشد، استفاده از تمامی امکانات وتوان واستعداد ونیز تمامی فرصت‏های پیش آمده در امر دعوت و تبلیغ دین خدا می‏باشد. انجام چنین تلاشی چیزی جز صداقت را نمی‏طلبد. «واقعیت این است که هرگاه داعی در دعوتش صادق باشد، به آن مشغول خواهد شد وبه چیزی جزآن فکر نمی‏کند وتمام حرکات وسکناتش به خاطر دعوت خواهد بود. او از هیچ تلاش وفرصتی در کار تبلیغ دین، غفلت نمی‏کند حتی از فرصت‏های حساس و بسیار تنگ. او چنین عملی را ازپیامبرشr آموخته است آن گاه که به مدینه هجرت می‏کرد و به بریده بن الحصیب الأسلمی و قومش برخورد کرد وآن‏ها را به اسلام دعوت فرمود.»[19]

او از چیزی جز تبلیغ دین خدا لذت نمی‏برد و چیزی به نام خستگی دراین راه نمی‏شناسد؛ زیرا به یاد استراحت ابدی وجاویدان بهشتی است.«داعی چگونه ازاستراحت لذت می‏برد درحالی که با هم‏راهانش هم صدا به خود تلقین کرده واین جملات را تکرار می‏کنند:

«در درونم صدای پیامبرr طنین انداز است که همیشه دستور می‏دهد که تلاش وکوشش کن وخسته نشو. فریاد می‏زند که غالب شو و طالب باش و به تلاش وکار خود ادامه بده. فریاد می‏زند که همیشه آزاد مرد و سرافراز باش.»

او چگونه میل به استراحت دارد درحالی که یارانش می‏گویند که: «ما دارای دستانی هستیم که با آن‏ها کار می‏کنیم و دارای فردايی هستیم که در آن آرزوهایی داریم.»[20]او هرگز چهره‏ی مبارک یوسف uدر زندان را فراموش نمی‏کند که از او تعبیر خواب خواسته می‌شد از فرصت پیش آمده در جهت تبلیغ دین خدا استفاده می‏کند و می‏فرماید: «يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ»[21] «ای هم‏راهان زندانیم! آیا اربابان و خدایان مختلف بهترند یا خدای تنهای چیره و قدرت‌مند؟»داعی در امر دعوتش علاوه بر استفاده از استعداد وتوانایی و فرصت‏های پیش آمده، از تمامی وسایل ممکن و مشروع در جهت انجام امر دعوتش استفاده می‏کند.

او دراین زمینه بهترین وسیله را شغل خود می‏داند، پس از آن نهایت استفاده را می‏برد. شغل داعی  یکی از مهم‏ترین وسایل وشاید بتوان گفت مهم‏ترین وسیله در کار دعوت می‏باشد. چیزی که متأسفانه اکثریت از آن غافلند ودعوت را امری تنها و تنها در برگزاری کلاس‏های تربیتی، آن هم در مکان‏های خاص، می‏بینند وخلاصه می‏کنند و چون چنین امری میّسر نمی‏شد ازکار دعوت دست می‏کشند ویا نسبت به آن دچارکوتاهی می‏شوند.

اگر داعی از شغل وتخصصش نهایت استفاده را ببرد «وآن را در جهتی قرار دهد که  به دعوتش سودی برساند چنین امری او را به سوی دست یابی نتیجه‏ی مثبت یاری کرده و همت او را در کار دعوت دوچندان و وقتش را مثمر ثمر و زندگی‌اش را پر بار می‏گرداند.»[22]

  داعی امروز باید به این نکته‏ی مهم توجه کند که صاحبان زندگی امروزی صنعتگران و صادرکنندگان صنعت  وکسانی هستند که علوم را در قبضه‏ی خود درآورده‌اند و آن را تعلیم می‏دهند، خواه براساس و پایه‏ی ایمان باشد و یا براساس فسق و فجور. پس برداعی است که کمر همّت ببندد  و شب‏ها بی‏خوابی بکشد و ابتکار و ابتداع کند. وآن را در راهبرد پیشبرد دعوتش به کارگیرد.

با چنین همّتی و با رعایت چنین مراحلی است که داعی روز به روز دعوتش را موفق‏تر از دیروز می‏بیند و خواهد دید که مردمان فوج فوج به او خواهند پیوست، و دراین صورت است که فتح واقعی واقع خواهد شد وآن گاه است که خدا را به خاطر چنین موفّقیتی سپاس وستایش می‏کند؛ چرا که می‏داند گرد آمدن افراد در اثر عمل و زبان وبیان او نبوده؛ بلکه این بخشش و فضل خدا است که به هر کس از بندگانش که خواست عطا خواهد کرد. و او چیزی جز وسیله‏ای هم‏چون سایر وسایل نبوده ونخواهد بود.

 



-[1]  ابراهيم مصطفی، المعجم الوسيط، ماده‌ی (دعا)

 - فیروز آبادی، القاموس المحیط، ماده ی (دع)[2]

غافر/41  -[3]

بقره/221  -[4]

احزاب/45  -[5]

[6]  البيانوني محمد ابوالفتح، المدخل الی علم الدعوه، ص 40

[7]  محمد احمد الراشد، احیاء فقه الدعوه، المنطلق، ص 87

محمد ابوزهره، خاتم النبیین،2/14  -[8]

حزب الدعوه الاسلامیه، ثقافه الدعوه الاسلامیه، ص18-17  -[9]

كهف 68-67  -[10]

خالد بن عبدالرحمن القريشي، فقه الدعوه فی صحیح بخاری ، 1/428   -[11]

  مزمل/6-1-[12]

 خالد بن عبدالرحمن القریشی ، فقه الدعوه فی صحیح بخاری ، 1/428  -[13]

 محمد غزالی، ایها الولد، ص 29-28  -[14]

صفر البدیع، کیف ندعو الناس، ص 15-14   -[15]

 یوسف القرضاوی، امت اسلامی چالشها و امیدها، جهانگرد ولد بیگی، ص20  -[16]

  -[17] فائز احمد، طریق الدعوه فی ظلال القرآن، 1/182

.اعراف/158  -[18]

محمد احمدالراشد، احیاء فقه الدعوه، الرقائق، ص166  -[19]

همان، ص 163.  -[20]

یوسف/39  -[21]

يوسف الحسن عبدالله ، الایجابیه فی حیاه الداعیه، ص 23  -[22]

 

 

 

جدیدترین پاسخ ها