طوفان حوادث برای دعوتگر و راه حل آن (شماره ی ۳)

- طوفان حوادث برای دعوتگر

این بحث از مهم‎ترین و بارزترین مشکلات و گرفتاری‎هایی صحبت می‎کند که دعوتگران مسلمان با آن‎ها روبرو می‎شوند آن دعوتگری که خداوند را «رب» و «پروردگار»، و محمدr  را  «رسول» و «نبی» و «قرآن» را «قانون» و «دستور»  خود می‎دانند و به آن چه که بدان ایمان آورده اند، ملتزم و پایبندند.این مشکلات در حدیث رسول خداr این چنین بیان شده است:

 

«المؤمن بين خمس شدائد مؤمن يحسده ومنافق يبغضه وكافر يقاتله ونفس تنازعه وشيطان يضله»[1]

1-    مؤمن يحسده: مسلمانی که به او حسادت می‎ورزد.

2-    و منافق يبغضه: و منافقی که کینه‎ی او را به دل می‎گیرد.

3-    و کافر يقاتله: و کافری که با او می‎جنگد.

4-    و شيطان يضله: وشیطانی که او را گمراه می‎کند.

5-    و نفس تنازعه: و نفسی  که با او در نزاع و کشمکش است.

یک مبلغ باید بداند که خداوند مسلما او را آزمایش خواهد کرد و خداوند چه راست فرموده آن‌جا که می‎فرماید:

«الم* أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ»[2]                                                                         

«آیا مردمان گمان برده اند همین که بگویند ایمان آوردیم و یه یگانگی خدا و رسالت پیامبر اقرار کردیم به حال خود رها می‎شوند (با تکالیف و وظایف و رنج‎ها و سختی‎هایی که باید در راه آیین آسمانی تحمل کرد) آزمایش نمی‎گردند؟ ما کسانی را که قبل از ایشان بوده اند (با انواع تکالیف و مشقات و با اقسام نعمت‎ها و محنت‎ها) آزمایش کرده ایم، تا خدا آنان را که راست گفته اند معلوم دارد و دروغگویان را نیز معلوم دارد.»

و در حدیث رسول اکرم آمده است که:

«أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِيَاءُ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ»[3]  «آزمایش و امتحان انبیا از همه سخت‎تر و شدیدتر است و پس از انبیا آن‎هایی که در مراتب بعدی قرار گرفته اند مانند اصحاب، اتباع و......» بنابراین ادعای ایمان داشتن و مؤمن بودن احتیاج به دلیل دارد. ... و راه جهاد، راهی است دور و دراز و پر از مشکلات و ناراحتی.

قال رسول الله r : «حُفَّتْ الْجَنَّةُ بِالْمَكَارِهِ وَحُفَّتْ النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ»[4] «بهشت با ناگواری‎ها و ناخواستنی‎ها پوشیده شده و دوزخ با شهوات.»

و کسی که مردم را به این راه راه بهشت فرا می‎خواند، اگر در پناه خدا نباشد و بر او اعتماد نکند و به کتاب او چنگ نزند و از سنت و روش پیامبرش تبعیت نکند، با خطری بزرگ و شری روز افزون مواجه می‎گردد. رسول خدا r در یکی از احادیث خود، بسیار زیبا و نیکو، مبارزه طلبی‎ها و گرفتاری‎هایی را که دامنگیر مؤمنان و دعوتگران و مجاهدان راه خدا می‎شود، بیان می‎کند و می‎فرماید: «المؤمن بين خمس شدايد؛ مؤمن يحسده، ومنافق يبغضه وکافر يقاتله و شيطان يضله و نفس تنازعه»[5]

رسول خد ا rدر این فرموده پرده از روی تمامی مشکلات و فتنه‎هایی که ممکن است دعوتگران راه خدا به آن‎ها گرفتار شوند، بر می‎دارد تا از آن‎ها بپرهیزند و زاد و توشه‎ای را که جهت پیروز شدن بر این مشکلات و گذشتن از آن‎ها لازم است، برگیرند. و لذا ما باید هر یک از این مشکلات را جداگانه بررسی کنیم، اثرات و خطراتشان را مورد دقت قرار دهیم و اسباب و عواملی را که باعث می‎شود که ما با توسل به آن‎ها به این مشکلات و شداید گرفتار نشویم و از شر آن‎ها محفوظ بمانیم، نیز بیان کنیم. و حکمت گم شده‎ی انسان مسلمان است، هر جا آن را بیابد،  او بدان شایسته‎تر است.

 

 

- مسلمانی که به او حسادت می‎ورزد:

حسادت یک مرض قلبی کشنده است؛ و اگر آدمی به راه راست برنگردد و توبه نکند و رحمت خدا شامل حالش نباشد، چه بسا این حسادت ایمانش را از بین ببرد.

رسول خداr چه زیبا فرموده است آن جا که می‎فرماید: «دَبَّ إِلَيْكُمْ دَاءُ الْأُمَمِ قَبْلَكُمْ الْحَسَدُ وَالْبَغْضَاءُ هِيَ الْحَالِقَةُ لَا أَقُولُ تَحْلِقُ الشَّعَرَ وَلَكِنْ تَحْلِقُ الدِّينَ»[6]

«از میان بیماری‎های ملت‎هایی که قبل از شما بوده اند، دو بیماری به شما سرایت کرده است: حسد و کینه و کینه برنده است، اما نه کوتاه کننده و برنده مو بلکه برنده دین» و در جایی دیگر می‎فرماید: «مَا ذِئبَانِ جَائِعانِ أُرسِلا في زَريبة غَنَمٍ بأَفْسدَ لها منَ الْحِرصِ على المالِ، والْحَسد في دِين المسلم، و إن الْحَسدَ لَيَأُكُلُ الْحَسناتِ كما تَأَكُلُ النَّار الحْطَبَ »[7]  «زیان و لطمه‎ای که حرص به مال دنیا و حسادت ورزیدن بر «دین» مسلمان وارد می‎کند، بسی بیش‎تر از ضربه و آسیبی است که دو گرگ گرسنه‎ی حمله ور به یک گله‎ی گوسفند پدید می‎آورند. و حسد حسنات و نیکی‎ها را از بین می‎برد هم‎چنان که آتش هیزم را می‎سوزاند. دعوتگران راه خدا خصوصاً آن‎هایی که در کارهایشان موفق اند و دارای نشاط و توانایی و خلاقیت هستند و از موهبت‎های الهی برخوردارند در معرض تیغ زبان حسودان و مکرو توطئه‎های آنان اند ......این حسودان بر علم و دانش آنان و بر هر خصلت نیکی که دارند حسادت می‎ورزند سپس برای فراهم شدن فرصت مناسب لحظه شماری می‎کنند تا آن‎ها را خرد و له کرده خشم و حسد خود را نسبت به آنان عملی کنند.

ابن معتز می‎گوید: «حسود از کسی که گناهی نکرده خشمگین است و به چیزی که خود از آن برخوردار نیست بخل می‎ورزد و طالب چیزی است که بدان دست پیدا نمی‎کند.»1

خداوند متعال به پیامبر خویش دستور داده است که خود و امتش از اذیت و آزار حاسدان به خداوند پناه ببرند: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ* مِن شَرِّ مَا خَلَقَ* وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ* وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ* وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ»[8]                                                                      

 «بگو پناه می‎برم به خداوندگار سپیده دم  از شر هر آن چه خداوند آفریده است و از شر شب بدان گاه که کاملاً فرا می‎رسد (و جهان را به زیر تاریکی خود می‎گیرد) و از شر کسانی که در گره‎ها می‎دمند (وبا نیرنگ سازی و حقه بازی خود  اراده‎ها و ایمان‎ها و عقیده‎ها و محبت‎ها و پیوندها را سست می‎نمایند و فساد و تباهی می‎کنند) و از شر هر حاسدی آن گاه که حسد ورزد.»

رسول خداr مسلمانان را از حسد و حسادت ورزیدن به یک‎دیگر و از بغض و کینه ورزی نسبت به یک‎دیگر و رقابت‎های ناسالم و پشت کردن به هم‎دیگر بر حذر داشته است و می‎فرماید:  «إِيَّاكُمْ وَالظَّنَّ فَإِنَّ الظَّنَّ أَكْذَبُ الْحَدِيثِ وَلَا تَحَسَّسُوا وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا تَحَاسَدُوا وَلَا تَدَابَرُوا وَلَا تَبَاغَضُوا وَكُونُوا عِبَادَ اللَّهِ إِخْوَانًا الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ لَا يَظْلِمُهُ وَلَا يَخْذُلُهُ وَلَا يَحْقِرُهُ التَّقْوَى هَاهُنَا وَيُشِيرُ إِلَى صَدْرِهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ بِحَسْبِ امْرِئٍ مِنْ الشَّرِّ أَنْ يَحْقِرَ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ كُلُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ حَرَامٌ دَمُهُ وَمَالُهُ وَعِرْضُه»[9]

ترجمه: «از سوء ظن بپرهیزید زیرا که آن دروغ‎ترین گفتار است و به دنبال خبر و سر درآوردن از امور شخصی دیگران نباشید و نسبت به یک‎دیگر جاسوسی نکنید و از رقابت‎های ناسالم دوری کنید و به هم‎دیگر حسادت نورزید و کینه یک‎دیگر را به دل نگیرید و از یک‎دیگر روی بر نگردانید و همان‌طور که خداوند به شما دستور داده است همگی بنده‌ی خدا و برادر یک‎دیگر باشید. مسلمان برادر مسلمان است و نباید به او ظلم کند و از کمک و یاری به او دست بکشد و نباید او را تحقیر کند تقوا و خداپرستی در این جاست پیامبرr با دست مبارکش به سینه اش اشاره فرمود برای بدی و منفی بودن انسان همین کافی است که برادر مسلمانش را تحقیر کند همه چیز یک مسلمان برای مسلمان دیگر که آن را پایمال کند حرام است خونش باشد یا مالش یا آبرویش.»                                                      آنان که بر فضیلت و علمی که خداوند به دعوتگران بخشیده است حسادت می‎ورزند وجود ناسالم و قلب مریضی دارند. زیرا برای فرو نشاندن و آرام کردن آتشی که در سینه‎هایشان دارند مکرو توطئه چینی را در حق برادرانشان جایز و روا می‎دارند. دعوت اسلامی در طول تاریخ خود در گذشته و حال، شاهد حوادث فجیع و غم انگیزی بوده که حسادت بارزترین علت و سبب آن بوده است ... اما نه حسادت دشمنان، بلکه حسادت دوستان و نزدیکان:

«وظلم ذوی القربی اشد مضاضه                                    علی المر من وقع الحسام المهند»[10]

«وظلم و ستمی که نزدیکان و دوستان بر انسان روا می‎دارند از ضربات شمشیرهای تیز و برنده دردناک‎تر است.»

رسول اکرمr فرمودند: «ليس منی ذو حسد و لا نميمه و لا کهانه و لا انا منه»[11]

«کسی که به دیگران حسادت ورزد و در بین مردم سخن چینی کند و به غیبت و پیش گویی بپردازد  از امت من محسوب نمی‎شود و من هم از او نیستم.»

گاهی اوقات نفس فرد حسود او را بر می‎انگیزد که دروغ بگوید تهمت بزند و به جعل و تقلب بپردازد تا آن چه را که حریف و رقیبش از آن برخوردار است و او بدان حسادت می‎ورزد بدست آورد .... اما ای کاش قبل از این که کاری را انجام دهد به عاقبت و آخرت کارش بیاندیشد و این فرموده ی  رسول خداr را در مورد امثال خویش شنیده باشد که  می‎فرماید: «ایما رجل اشاع علی رجل مسلم بکلمه هو منها بریء یشینه بها فی الدنیا کان حقاً علی الله ان یذیبه یوم القیامه فی النار حتی یاتی بنفاد ما قال »[12]   «هر کس را که چیزی در مورد شخص مسلمانی باز گوید که او در آن مورد پاک است و از او با این شایعه سازی در این دنیا عیب جویی می‎کند خداوند او را در روز قیامت در آتش خشم و غضب خود ذوب می‎کند تا به اندازه گناهی که مرتکب شده است او را عذاب دهد.»

اسباب حسادت:

امام غزالی «ره» در کتاب احیا‌ العلوم اسباب حسد را در موارد زیر خلاصه می‎کرده است؛

1- عداوت و کینه؛

عداوت و کینه مهم‎ترین سبب حسد است هر کس شخصی را بنا به دلایلی اذیت کند و به نحوی در قصد و هدفی با او هم‎راه نباشد و مخالفت کند، وی قلباً با او دشمن می‎شود و حقد و کینه‎ی او در دلش رسوخ پیدا می‎کند و حقد و کینه آدمی را به فکر انتقام جویی می‎اندازد. و در یک کلام حسد مستلزم کینه و دشمنی است و از آن دو جدا نمی‎شود.

2- خود بزرگ بینی؛

«و آن عبارت است از این که فرد برایش دشوار است که دیگران از او برتر و بالاتر باشند و اگر یکی از اقران وی به مقام، پست، علم یا ثروتی دست یافت ترس آن را پیدا می‎کند که بر وی تکبر کند  و تاب تحمل او را نداشته باشد و نفسش فخر فروشی و بزرگ منشی او را بر خود نپذیرد.

3- کبر؛

این که خود را از دیگران بالاتر دانسته آن‎ها را کوچک بشمارد و انتظار داشته باشد در برابر او رام و تسلیم باشند و آن‎ها را به کار بگیرد که اوامرش را گردن نهند. هر گاه دیگری به نعمتی دست یافت بیم آن دارد که این فردی که به نعمت دست یافته تکبرش را تحمل نکند و از پیروی و اطاعت از او سر باز زند و یا حداقل انتظار داشته باشد که هم شأن او گردد.

4-عجب؛

همان طور که خداوند متعال ما را از حال ملت‎های گذشته با خبر می‎سازد که می‎گفتند: «قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمن مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ»[13]

 «گفتند شما انسان‎هایی هم‎چون ما بیش نیستید و خداوند مهربان چیزی از وحی آسمانی بر کسی فرو نفرستاده است و شما جز دروغ نمی‎گویید»

 «فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ»[14]

 فرعون و فرعونیان گفتند: «آیا به دو انسان هم‎چون خودمان ایمان بیاوریم و حال این که قوم آن دو «‌بنی اسراییل» پرستندگان و خدمتگزاران ما بوده و هستند.»

5-ترس از دست دادن هدف؛

این سبب زمانی باعث حسادت می‎گردد که چند نفر در پی دستیابی به یک هدف واحد باشند. هر یک از اینان نسبت به دیگری در مورد هر نعمتی که او را در دستیابی انحصاری به مقصودش یاری دهد حسد می‎ورزد.

6- حب ریاست و جاه طلبی؛

مانند شخصی که می‎خواهد در یکی از شاخه‎های علم و هنر بی‎نظیر باشد چرا که حب ثنا و ستایش او را بر آن وا داشته است که بپندارد که یگانه‎ی روزگار است و مانند او پیدا نمی‎شود و اگر بشنود که در گوشه‎ای از این جهان یک نفر مانند او وجود دارد این مسأله او را نگران کرده آرزو می‎کند که آن فرد بمیرد.»

7-پلیدی و خباثت نفس؛

تنگ نظری نسبت به بندگان خدا، هر گاه نیکو حالی یکی از بندگان که خداوند نسبت به او نعمتی ارزانی داشته است نزد او باز گفته شود برایش دشوار و ناخوشایند است و هر گاه از آشفتگی امور مردم و بدبختی و از دست رفتن مقاصد و اهداف و تلخی و ناگواری زندگی آنان بحثی به میان آید بدان خوشحال و مسرور می‎شود.

چگونه با حسودان روبرو شویم؟

پرهیز از حسودان و بریدن از اهل غیبت و گوش ندادن به غیبت‎هایشان و ترک هم‎نشینی با آنان از رفتارهای نیکوی اسلام و اخلاق پیامبران است. نباید با اهل حسد و غیبت هم‎نشینی و هم جواری نمود تا متوجه عمل و اخلاق زشت و زننده‎ی خود بشوند و حتی اسلام بر انسان و اجب می داند که اگر نجوی و غیبتی شنید بر گوینده و فاعل آن معترض شده از آبرو و شرف برادرش دفاع کند و به کسانی که حرمت و ناموس دیگران را مورد هتاکی و بی‎حرمتی قرار می‎دهند درسی از شرع خدا و اخلاق اسلامی یاد دهد و رسول خدا r چه راست فرموده آن جا که می‎فرماید: «مَنْ ذَبَّ عَنْ لَحْمِ أَخِيهِ فِي الْغِيبَةِ كَانَ حَقًّا عَلَى اللَّهِ أَنْ يُعْتِقَهُ مِنْ النَّارِ»[15]

 «‌هر کس در غیاب برادر مسلمانش از آبرو و شرف او دفاع کند خداوند او را از آتش جهنم نجات می‎دهد.»دعوتگران اسلام اگر به وسیله‌ی حسودان مورد ابتلا و آزمایش قرار گیرند باید به دو توشه صبر و نماز متوسل شده از شر نفوس مردم و سوء ظن و حسادت آنان به خدا پناه ببرند و خشم و غضب آنان را دچار عکس العمل منفی و تبعیت از راه و روش غیر مؤمنانه نکند زیرا آنان با این کار خود را در ردیف آن‎ها قرار داده و دچار خسران می‎شوند و اخلاق دینی و امتیازی راکه دارند از دست می‎دهند و بهتر آن است آن چه راکه از خیر و برکت که د ر نزد خود دارند به آن‎ها بدهند و در برابر آن چه به آن‎ها می‎رسد بردبار باشند و پاداش بردباریشان را نزد خداوند بطلبند.

شعار دعوتگران مسلمان همیشه باید این گفته باشد: «اللهم انی قد تصدقت بعرضی علی الناس»[16] «خدایا من حیثیت و آبروی خویش را به مردم صدقه دادم» دعوتگران مسلمان باید با اخلاق نیکوی خویش خود را از تمامی مردمان متمایز سازند .... و خوب است که بدانیم حسن خلق حاصل رسالت و نبوتی است که پیامبر خداr به خاطر آن مبعوث شده است آن جا که می‎فرماید: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» [17]    

 

- منافقی که کینه‎ی او را به دل دارد؛

مشکل دومی که دعوتگران اسلام با آن روبرو هستند بغض و کینه‎ی منافقان و توطئه و دسیسه‎های آنان است. منافقان در هر زمان و مکان وجود دارند و در تمامی مقاطع و مراحل وجود داشته و ریشه درتاریخ دارند، زیرا مسایلی که توجیه گر و دلیل وجود آنان است، ‌در تمامی ادوار تاریخ یا وجود داشته‌، یا امکان دارد وجود داشته باشند. برخی از منافقان به خاطر به دست آوردن مصالح دنیوی، به نفاق متوسل می‎شوند و در نتیجه خود را در زیر لفافه‌ی دین و تقوا استتار می‎کنند تا به مراد

 و  مقصود خود دست یابند.

انگیزه‎ی برخی دیگر از منافقان، پراکنده کردن صفوف مسلمانان، ضربه زدن به آنان و شعله ور کردن آتش فتنه در میان آنان به انگیزه‎های شخصی و یا به امر و دستور دیگران می‎باشد. بنابراین برای اغراض خاصی، ‌در میان صفوف مسلمانان نفوذ می‎کنند.  و نفاق برای برخی دیگر از منافقان،‌ به صورت یک خصلت زشت و طبیعت ثابت و اصیلی درآمده است که جدا شدن از آن امری محال یا دشوار به نظر می‎رسد و برخی دیگر از منافقان به این دلیل متوسل به نفاق می‎شوند که از مناصب و امتیازات حکام و سردمداران برخوردار شده، ‌از هجوم و یورش آنان در امان باشند ......

و بلاخره برخی  دیگر از آنان، به آن دلیل متوسل به نفاق می‎شوند، ‌تا از متاع و کالایی ناپایدار و جاه و مقامی باطل بهره مند شوند،‌ در نتیجه دینشان را به دنیایشان می‎فروشند.

و گاهی اوقات نفاق؛ زاییده‌ی کینه و حسد یا هر دوی آن می‎باشد. پیامبر خداr فرمودند: «آيَةُ الْمُنَافِقِ ثَلَاثٌ إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَإِذَا اؤْتُمِنَ خَانَ»[18]: «نشانه منافق سه چیز است: هنگام سخن دروغ بگوید و چون وعده کند بد پیمانی نماید و چون عهدی ببندد خیانت کند.»

دعوت اسلامی در طول تاریخ به این گروه از مردم ابتلا و آزمایش شده است این گروه به قصد تخریب دعوت یا ایجاد شک و شبهه در میان یاران آن یا رسیدن به هدفی و یا برای به دست آوردن مصالح و منافعی، بدان روی می‎آورند.  

بعضی از موضعگیریهای پیامبرr در برابر منافقان:                                                                    

«زمانی که خبر مسجد ضرار – که جماعتی از منافقان در مقابل مسجد قبا و به انگیزه‌ی متفرق کردن وحدت و انسجام صفوف مسلمانان آن را ساخته بودند به رسول خدا ‌‌r رسید،‌ از آن‎ها در رابطه با علت ساخت مسجد سوال کرد، آن‎ها سوگند یاد کردند که ما،‌ جز نیک اندیشی و خیر خواهی، هدف دیگر نداشته ایم، ‌و خداوند هم می‎داند که آن‎ها دروغ می‎گویند. پیامبرr به عده‎ای از مسلمانان دستور داد تا به محل تاسیس مسجد رفته و آن را ویران کنند که دستور ایشان را بجای آوردند»[19]

 قرآن کریم در این رابطه در آیه 108- 107 سوره توبه چنین فرمود: «وَالَّذِينَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَى وَاللّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ * لاَ تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ»[20]

«و كسانى كه مسجدى براى ضرر زدن و (تقويت ) كفر و تفرقه ميان مؤمنان و به انتظار كسى كه از پيش با خدا و رسولش ستيزه كرده ساخته اند، و قسم مى خورند كه جز نيكى منظورى نداريم،  و حال آنكه خدا گواهى مى دهد كه دروغ گويند * هرگز در آن مايست، مسجدى كه از نخستين روز، بنيان آن بر اساس پرهيزكارى نهاده شده، سزاوارتر است كه در آن بايستى، در آن جا مردانى هستند كه دوست دارند پاكيزه خوئى كنند، و خدا پاكيزه خويان را دوست دارد.»

چنین قضایایی چندین بار از طرف منافقان از جمله عبدالله بن ابی بن سلول رخ داد و قاعده‎ای که پیامبرr از آن پیروی می‎کرد این بود، آن چه را که ظاهر و آشکار بود می‎پذیرفت و آن چه را که پوشیده و پنهان بود رد می‎کرد. اما با وجود این به هیچ یک از کارهایشان اطمینان و اعتماد نداشت بسیاری اوقات که از مدینه خارج می‎شدند، اداره‌ی امور شهر را به یکی از انصار می‎سپرد و هرگز مشاهده نشده است شخصی به این امر بگمارد که نفاقی از او مشاهده شده باشد زیرا پیامبرr می‎دانست اگر آن‎ها به کاری گمارده شوند، چه می‎کنند؛ آن‎ها بدون شک از این فرصت در جهت لطمه زدن به مسلمانان، سوء استفاده می‎کردند و این باید درس مهمی برای فرماندهان و رهبران مسلمان باشد، این عمل پیامبرr به آن‎ها می‎آموزد که درکارهای مهم نباید به کسانی که کوچک‎ترین نفاقی از آن‎ها دیده شده باشد، اعتماد کنند.

 «حادثه‎ی افک نیز یکی دیگر از توطئه‎های منافقان که در رﺃس آن‎ها عبدالله بن ابی بن سلول بود، علیه رسول خدا و خدشه دار کردن دعوت و شخصیت و رسالت او طراحی شد و سخنانی که شایسته‎ی خودشان است در مورد ام المؤمنین عایشه‎ی صدیقه بر زبان آوردند و مایه ناراحتی رسول الله  rو خاندان ابوبکر صدیق و جماعت مسلمانان شدند، تا این که خدای تبارک و تعالی در برائت خاندان رسول الله rاز آیه 11 تا 26 سوره‎ی نور نازل فرمود و مشت همه‎ی منافقان باز شد و روی شان سیاه شد، هنوز هم کسانی هستند که می‎گویند مسلمانیم و می‎گویند قرآن را قبول دارند و باز هم در خاندان رسول الله  rسخنان افترا می‎گویند.»[21]

به درستی که ماجرای «افک» امتحان و ابتلایی برای رسول خداr و تمام امت اسلام تا روز قیامت است، تا خداوند بدینوسیله عده‎ای را که از این امتحان سرافراز و پیروز بیرون می‎آیند به درجات رفیع و بلندی نایل گرداند و گروه دیگری را که در آن رفوزه می‎شوند، ذلیل و خوار و رسوا گرداند. مسلما خداوند به هدایت و ایمان ره یافتگان می‎افزاید و به غیر از خسران و زیان چیز دیگری به حساب ظالمان اضافه نمی‎کند .....

«تقدیر و تدبیر خداوند جهت تکمیل نمودن این امتحان و آزمایش، بر این جاری شد که «وحی» به مدت یک ماه از رسول الله قطع گردید و در این مدت هیچ چیزی برایش نازل نشد، تا خداوند آن چه راکه می‎خواست به بهترین شیوه ظاهر و آشکار نماید، و بر ایمان و استواری مؤمنان صادق هر لحظه بیافزاید و آن‎ها را بر عدالت و صداقت و حسن ظن نسبت به خدا و رسول خدrا و خانواده‎ی محترمش و بندگان صادق و صالح او، استوارتر گرداند و بر دروغ و نفاق منافقان کینه توز و مریض القلب بیافزاید و نیات پلید آن‎ها را برای رسول خداr و مؤمنان آشکار کرده، آن بندگی و عبودیتی که از حضرت عایشه، آن صدیقه‎ی کبرا و آن پدر و مادر گرامیش، مورد نظر بود تکمیل گرداند.و بالاخره پس از یک ماه، وحی در رابطه با برائت و پاکی حضرت عایشه «ام المؤمنین» نازل شد؛ (آیات 11تا 21 سوره‌‌ی نور)»[22]

 

-کافری که با او می‎جنگد:

محنت و مصیبت سومی که به خصوص در این زمان متوجه دعوتگران است، دسیسه‎ها و مشکلات و سیاست‎هایی است که از جانب کفار پدید می‎آید «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّواْ عَن سَبِيلِ اللّهِ فَسَيُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ إِلَى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ * لِيَمِيزَ اللّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلَىَ بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعاً فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»[23]                                                                                                     

«کافران اموال خود را خرج می‎کنند تا (مردمان را) از راه خدا (و ایمان به الله) باز دارند. آنان اموالشان را خرج خواهند کرد، اما بعداً مایه‌ی حسرت و ندامت ایشان خواهد شد و شکست هم خواهند خورد، بی‎گمان کافران همگی به سوی دوزخ رانده می‎گردند و د ر آن گرد آورده می‎شوند. ( این شکست در دنیا و عذاب در آخرت همه به خاطر آن است که) تا خداوند ناپاک را از پاک جدا سازد و برخی از ناپاکان را بر برخی دیگر بیافزاید و جملگی ایشان را روی هم انباشته کند و آن گاه به دوزخشان اندازد. آنان در دنیا و آخرت زیانکارند.»

در این جا لازم است به مکاید و تدابیر دشمنان در مورد غفلت‎های ما نگاهی بیاندازیم: زویمر رهبر مبلغان مسیحی در خطابه‎ای که در قدس شریف انجام داد خطاب به مبلغان گفت: «رسالت مهمی که دولت‎های مسیحی برای تبلیغ در بلاد محمد  rبر عهده‎ی شما نهاده‌اند مسیحی کردن مسلمانان نیست چرا که در این روش تکریم و هدایت آن‎ها حاصل می‎شود اما تلاش شنا باید برای خارج کردن مسلمان‎ها از اسلام باشد به طوری که بین آن‎ها و الله هیچ ارتباطی باقی نماند. هم‎چنین سخنش را ادامه داده و می‎گوید: شما در دیار مسلمانان نسلی را پرورش دادید که ارتباط با خدا را نمی‎شناسد و حتی نمی‎خواهد که آن را بشناسد مسلمان را از اسلام خارج کردید بدون این که او را داخل در مسیحیت کنید و در نتیجه نسلی اسلامی مطابق آن چه که استعمار مسیحی می‎خواست پدید آمد نسلی که هیچ اهتمامی به کارهای بزرگ ندارد و راحتی و کسالت را دوست داشته و در این دنیا هیچ آرزویی جز رسیدن به شهوات ندارد.»[24]

جنگ بین کفر و ایمان ریشه در تاریخ دارد، و جنگی است قدیم، به قدمت تاریخ بشریت، و تا زمانی که حیات و زندگی وجود داشته باشد و تا روزی که خداوند این زمین و آن چه که بر روی آن زندگی می‎کنند، به خزانه‎ی خود بر می‎گرداند وجود خواهد داشت. جنگ بین کفر و ایمان، جنگی است تلخ و دشوار، زیرا جنگ بین دو چیز متضاد است..

 

نمونهای از توطئههای کفار علیه رسول اللهr در امر دعوت الی الله:

آن چه پیامبر از کفار دیده است بزرگ‎تر از آن است که توصیف و حتی تصور شود. کفار بارها مبادرت به ترور پیامبر کرده و ایشان به کرات به توطئه‎هایی مشابه که کفار طراح آن بوده اند، روبرو گردیده است. «در سفر به طائف کفار بچه‎ها و اوباش را علیه پیامبر تحریک کردند و او را سنگ باران نمودند. گروه زیادی از ارازل، پشت سر او به راه افتاده ایشان را مورد سب و شتم قرار دادند، اما او می‎فرمود: «اللهم اليک اشکوا ضعف قوتی و قله حيلتی، و هوانی علی الناس، يا ارحم الراحمين، انت ربی و رب المستضعفين، الی من تکلنی؟ الی بعيد يتجهمنی، ام الی عدو ملکته امری؟ ان لم يکن بک علی غضب فلا ابالی، ولکن عافيتک هی اوسع لی، اعوذ بنور وجهک الذی اشرقت له الظلمات، و صلح عليه امر الدنيا و الاخره من ان تنزل بی‎ غضبک او تحل علی سخطک لک العتبی حتی ترضی و لاحول و لا قوه الا بک»[25] «خداوندا! شکایت ضعف قوت و ناتوانی و سرشکستگی خود در نزد مردم را به پیشگاه شما  می‎آورم ، ای مهربان‎ترین مهربانان، تو پروردگار من و همه بی‎نوایانی، مرا به چه کسی می‎سپاری؟ به بی‎گانه‎ای که با خشم و نفرت به من نگاه می‎کند؟ یا به دشمنی که تقدیرات مرابه او واگذار می‎کنی؟ اما خشنودی و مهربانی شما برای من واسع‎تر است، پناه می‎برم به نور وجه شما که تمامی تاریکی‎ها را از بین برده صلاح امور دنیا و آخرت بر آن پایه گذاری شده است از این که خشم و غضب خود را بر من نازل کنی و از من برنجی و از آن چه نمی‎پسندی، به چیزی روی می‎آورم که دوست داری و به سوی تو بر می‎گردم و به درگاه تو می‎نالم تا آن هنگام که خشنود گردی ... هر حرکت و توانی تنها به اراده توست.»

«روزی پیامبر اسلام r از جایی عبور می‎کرد و مشرکان در شکافی خود راپنهان کرده بودند و ناگهان به او حمله کرده، دور او را گرفتند و گفتند: شمایی که چنین و چنان  می‎گویی؟ و رسول خداr  با عزت و سربلندی تمام جواب می‎دهد و می‎فرماید: آری من چنان می‎گویم رسول خدا  rدر آن روز اذیت زیادی از مشرکان دید، و اگر خداوند حضرت ابوبکر صدیق را به یاری او نمی‎فرستاد  چه بسا اتفاق وخیمی برای رسول الله r  می‌افتاد.....»[26]

مورخان از این مصایب و گرفتاری‎ها که رسول الله r در امر دعوت متحمل شدند نمونه‎های  زیادی ذکر کرده اند.

 

 

اصحاب و توطئه‎‎های کفار:

اصحاب رسول خداr نیز با ضربات و حملات مهلکی از طرف کفار، روبرو بودند. «وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَكَانُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ»[27]                                                                                             

 «وچه بسیار پیغمبرانی که مردان خدای فراوانی به هم‎راه آنان کارزار می‎کرده اند و به سبب چیزی که در راه خدا بدانان می‎رسیده است (از قبیل کشته شدن برخی از یاران و مجروح شدن خود و دوستان) سست و ضعیف نمی‎شده اند و زبونی نشان نمی‎دادند(وبلکه شکیبایی می‎کرده اند) و خداوند شکیبایان را دوست دارد ....»                                                                                  

در حادثه «رجیع» گروهی از بهترین و بزرگ‎ترین دعوتگران که در مسیر عزیمت به سوی قبایل «عضل» و «قاره» برای نشر دعوت اسلامی و یاد دادن آن‎ها به مردم، در حرکت بودند به شهادت رسیدند ...              

 *یکی از این بزرگواران عاصم بن ثابت بود که در حین شهادت چنین می‎گفت:

«چه علتی برای نجنگیدن دارم، در حالی که من جوانی قوی و تیراندازی ماهرم و زه و کمانم بسیار محکم است و از زه و کمانم تیرهای محکم فرو می‎ریزد. مرگ حق است و زندگی باطل است و هر آن چه راکه خداوند برای آدمی مقدر کرده باشد، به آدمی می‎رسد و انسان به سوی آن می‎رود

.* یکی دیگر از این سروران، خبیب بن عدی است، هنگامی که او را از زندان بیرون می‎آورند و

می‎خواستند او را به قتل برسانند، به آن‎ها گفت، مرا به حال خود رها کنید، می‎خواهم دو رکعت نماز بخوانم، پس از به جای آوردن دو رکعت نماز به سوی آنان رفت و گفت: اگر گمان نمی‎کردید که من از مرگ می‎ترسم، نمازم را بیش‎تر از این طول می‎دادم، او اولین کسی بود که دو رکعت نماز سنت شهادت را به جای آورد، سپس گفت: خداوندا یکایک آن‎ها را نابود کن.

این شکنجه و شهادت برای رضای خدا و در راه اوست و اگر خداوند بخواهد، بر اعضای جسد پاره پاره‎ی من برکت می‎نهد باکی ندارم هنگامی که مسلمان کشته می‎شوم در کدام پهلو مرگم در راه خدا صورت گیرد. و در حادثه‎ی «بئر معونه» کفار به چهل نفر از مسلمانان و یاران رسول خدا، که به طرف نجد برای نشر دعوت اسلام بر حسب درخواست «ابو برا عامر بن مالک» در حرکت بودند، خیانت کردند. عامر بن طفیل، هم‎راه با چندین نفر از قبایل بنی سلیم یاران رسول خدا  rرا در خیمه‎هایشان محاصره کردند. هنگامی که دیدند کفار به آن‎ها خیانت کرده اند، همگی برخاسته و شمشیر را به دست گرفته و با آنان جنگیدند تا همگی به شهادت رسیدند.[28]

آزار و اندوه پیشوایان در گذر تاریخ؛

تاریخ اسلام سر شار از موضع گیری‎ها و قهرمانی‎های پیشوایان و دعوتگرانی است که د رطول تاریخ، با زشت‎ترین انواع شکنجه و آزار  روبرو بوده اند. بر دعوتگران اسلام در هر زمان و مکانی لازم است که به اسلاف و پیشینیان خود اقتدا کرده و همانند آنان صبور باشند تا بهترین بازمانده برای بهترین نیاکان خود باشند .... دعوتگران اسلام باید بدانند که آن‎ها در امتداد دعوتی خجسته و مبارک حرکت می‎کنند که یاران آن دعوت، مجاهدان و شهدا بوده اند نه فقط فلاسفه و خطبا. ما عجالتاً برخی از این رشادت‎ها و قهرمانی‎ها را که پیشوایان و دعوتگران، در رویارویی با طغیان طاغوت‎ها به ثبت رسانیده اند، به نمایش می‎گذاریم، تا با صلابت و صبر آنان آشنا شده، یاد و خاطره‎ی آنان در مواقع فقر و محرومیت‎ها، بیماری و زیان و ضررها و به هنگام نبرد و کارزار، تسلی بخش دل‎هایمان باشد بدین جهت ما گوشه‎هایی از فداکاری‎های این بزرگواران را به سمع خوانندگان گرامی می‎رسانیم، تا لشکریان خدا به راه خود ادامه دهند و مخالفان نتوانند به آنان لطمه و صدمه وارد کنند ....

راستی چه کسی حادثه‌ی جان گداز کربلا در سال 61 هجری قمری فراموش می‌کند، در واقع امام حسین u الگوی زیبای عشق و شهادت و شجاعت برای عالمیان است آن کسی که جان و مال و اهل و عیال خود را برای احیای دین جدش رسول اکرمr علاوه بر خود تمام اهل بیت رسول الله rرا  نیز همراه خود برای امر به معروف و نهی از منکر و از بین بردن کجی در دین خدا آماده‌ی شهادت نمود. در واقع بعد از حضرت امام حسینu چه کسی شایسته است برای تأسی کردن به او در مورد امر به معروف و نهی از منکر او را مقتدای خود قرار داد. در واقع تمام مسلمانان باید امام حسین  u را الگوی خود در امر به معروف و نهی از منکر بدانند و همان طور که او در مقابل ظلم و ستم درنگ ننمود ما نیز عاشقانه برای احیای دین خدا و سنت رسول الله r از هیچ اقدامی کوتاهی ننماییم.

راستی چه کسی اقدامات برخی از خلفای عباسی را علیه امام موسی کاظم u و امام احمد بن حنبل تایید می‌کند؟ آیا برای مخالفان امام موسی کاظمu و امام احمد بن حنبل، فرجامی جز اظهار بیزاری از آنان رقم خورده است؟ علاوه بر شکنجه‌های  امامان بزرگوار افراد دیگری نیز در راه دعوت شکنجه دیده اند از جمله؛

 یکی از این پیشوایان، سعید بن مسیب است (رحمت خدا براو باد) سعید، پیشوای تابعین بود و وقتی که عبدالملک بن مروان نتوانست او را به ضعف خویش بکشاند. دستور داد او را شلاق بزنند و پنجاه ضربه شلاق به او زدند، وسپس او را در کوچه و بازارهای مدینه گردانیدند، ومردم را از هم‎نشینی با او منع کردند، یکی از موارد ورع و تقوای ایشان این بود  ایشان هم‎واره در این صبر و صلابت پایداری نمودند، و تا شهید شد و به لقا الله پیوست شکنجه و شلاق او ادامه داشت .... رحمت خدا بر او باد.

  یکی دیگر از این پیشوایان، امام رنجدیده و محنت کشیده سعید بن جبیر است. ایشان با تعذیب و آزار حجاج بن یوسف ثقفی، آن فاسق بنی ثقیف روبرو بود، امید و املش تضعیف نشد و عزم و اراده اش سست نگشت، تا سرانجام عهد و پیمان خود را عملی نمود، هنگامی که حجاج بن یوسف دستور داد او را گرد ن زنند، فرمود: «گواهی می‎دهم به غیر از ذات پاک الله هیچ خدایی وجود نداشته و هیچ شریکی ندارد، و گواهی می‎دهم که محمد r بنده و رسول اوست. ای حجاج ! این گواهی را از من به یاد داشته باش، تا در روز قیامت هم‎دیگر را ملاقات می‎کنیم، خداوندا! پس از مرگ من، او را بر هیچ کس دیگر مسلط مگردان». سرش را بریدند در حالی که به ذکر و یاد خدا مشغول بود. امام احمد بن حنبل درباره‎ی ایشان فرموده اند: «حجاج سعید بن جبیر را به قتل رساند در حالی که هیچ احدی در روی زمین وجود نداشت مگر این که محتاج علم و دانش ایشان بود.[29]

    یکی دیگر از پیشوایان دعوتگر، امام ابوحنیفه است، ایشان از سیاست‎های ابوجعفر منصور راضی نبود ..... از داود بن راشد واسطی روایت شده که گفت: «من شاهد شکنجه‎ی امام ابوحنیفه بودم، هر بار او را از زندان بیرون می‎آوردند، ده شلاق به او می‎زدند، هنگامی که شلاق‎ها پی در پی بر او وارد می‎شدند آهسته فرمود: «خداوندا با قدرت و توانایی خودت، شر آنان را از من دور بگردان » و وقتی که بر موضع گیری پافشاری نمود غذایش را به سم آلوده کرده و او را به قتل رساندند.

ابوحنیفه حتی در واپسین لحظات زندگی اش، در جنگ و جهاد، مردی قوی و پر انرژی بود. او وصیت کرد که درتربت پاک و مشروعی که غصب نشده باشد، دفن شود، حتی گفته شده وقتی که این خبر به ابوجعفر منصور رسید، گفت: چه کسی آماده است از جانب من از ابو حنیفه، زنده یا مرده عذر خواهی کند ....

 «یکی دیگر از پیشوایان دعوتگر، امام احمد بن حنبل است؛ محنت و آزاری را که این امام بزرگوار چشیده اند، بزرگ‎تر از آن است که انسان بتواند آن را تحمل کند ... امام احمد می‎فرماید:  «هنگامی که مباحثه به طول انجامید و معتصم به ستوه آمد، گفت: لعنت خدا بر تو باد، من امید و آرزوی زیادی به تو داشتم، او را بگیرید، لباس‎هایش را از تن بیرون آورید و او را روی زمین بکشید ... پس مرا گرفتند و کشیدند. سپس گفت: شکنجه گران و شلاق زنان بیایند، که آمدند ... آن گاه به یکی از مأموران شکنجه گفت: خدا دستت را بشکند، نزدیک شو، پس جلو آمد و دو ضربه‎ی شلاق به من زد سپس از این کار سر باز زد و استعفا کرد، و هنگامی که اولین شلاق به امام احمد زدند، فرمود: بسم الله، وقتی که دومی را به او زدند، فرمود: لا حول و لا قوه الا بالله، و هنگامی که سومی را بر پیکر پاکش وارد آوردند، فرمود قرآن کلام خدا و غیر مخلوق است، و هنگامی که چهارمی‎زده شد، فرمود: «لن يصيبنا الا ما کتب الله لنا ....»[30] و نود ضربه بر او نواخته شد ..» بدین صورت محنت و آزار، یکی پس از دیگری در زندگی امام احمد نمودار می‎شد تا به لقای خدا پیوست و این روند هم‎چنان ادامه داشت.»[31]

محنت و آزار دعوتگران در عصر جدید:

  «دعوتگران و دعوت اسلامی، از نیم قرن گذشته تا به امروز، با توطئه‎های بسیاری از جانب دشمنان داخلی و خارجی روبرو بوده است. گروهی از دعوتگران مجاهد، ترور و عده‎ای نیز در سیاه چال‎ها شهید و عده‎ای نیز آواره شدند، چرا؟! به اتهام این که آن‎ها می‎گفتند: ربنا الله .. آن‎ها را به جرم هم‎دستی و هم‎کاری با استعمار متهم می‎کردند د رحالی که خودشان در واقع نوکر و دست نشانده‎ی بیگانه بودند.

آن‎ها را متهم به خیانت می‎کردند، اما روزگارانی در پی آمد و متهم کنندگان را، به خیانت متهم ساخت ..... این دعوتگران، در واقع هیچ جرمی را مرتکب نشده بودند، به غیر از این که از روز اول علیه ماهیت صهیونیستی در سرزمین فلسطین اعلان جنگ کرده شهدا‎ی بسیاری را در این راه تقدیم نمودند. در حالی که حکام و سردمداران، با دشمنان این امت پیمان دوستی و برادری می‎بستند. آنان علیه استعمار غرب تاختند و برای رویارویی با نیروهای انگلیس، مردانه وارد میدان نبرد شدند، درحالی که مقامات و افراد بلند مرتبه‎ی دولتی بر آستانه‎ی استعمار سر می‎ساییدند. 

یکی از بزرگترین مردان تاریخ معاصر که علیه ظلم و ستم بپا خاست و رژیم طاغوت را سرنگون نمود بنیان گذار کبیر انقلات اسلامی امام خمینی بود که از بدایت طلبگی علیه ظلم و ستم شاهنشاهی تبلیغات نمود و مردم ایران آزادی میهنشان را مدیون این شخصیت بزرگوار می‌دانند. 

در کشور مصر، دعوت اسلامی و فرزندان آن، در طول روزگاران گذشته، با انواع بازداشت‎ها، شکنجه‎ها و آزارها روبرو بوده اند، یک نسل تمام از کسانی که فارغ التحصیل دانشگاه محمد بن عبدالله r بودند، با توطئه‎ای وحشتناک که جهت حذف آنان از صحنه طراحی شده بود روبرو شدند.»[32]  *  امام حسن البنا – رحمه الله – مرشد عام «اخوان المسلمین» در سال 1949 میلادی طبق نقشه‎ای که انگلیس برای نابود کردن حرکت اسلامی – که پایه‎های امپراتوری آنان را به لرزه در آورده بود – طرح کرد، توسط گروه پست و فرومایه‎ی حاکم، به شهادت رسید ..... گناه و تاوان امام شهید حسن البنا این بود که سیلی‎های حق را به صورت نوکران و خائنان می‎نواخت. و مردم را از بردگی و بندگی برای طاغوتیان و گردش در مدار و فلک استعمارگران، به سوی عزت و عظمت اسلام و پرستش خداوند واحد فرا می‎خواند. بنابراین پاداش او چندین گلوله‎ی مسلسل بود که در روشنی روز جسد مبارکش را پاره پاره کرد. «وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ»[33]             

«وشکنجه گران هیچ ایرادی و جرمی بر مؤمنان  نمی‎دیدند جز این که ایشان به خداوند قادر و چیره و شایسته‎ی هر گونه ستایش ایمان داشتند !!»

* شهید عبدالقادر عوده، آن دانشمند مبارز و بزرگوار را، درسال 1945 به مانند قاتلین و مجرمین، به زیر دار اعدام بردند. چرا؟! زیرا او پستی و سرافکندگی را در دینش قبول نمی‎کرد. و روزی با طاغوتیان به مبارزه برخاست و در این میدان قد علم کرد، که قهرمانان و دلیران از روی ترس یا از روی میل و اشتیاق، در برابر آنان سر سجده و تعظیم فرود می‎آوردند.

رسول خدا r راست فرموده است، آن جا که می‎فرماید: «اذا رایت امتی تهاب ان تقول للظالم یا ظالم، فقد تودع منها»[34]

 «هر گاه دیدی امت من از آن ترس داشتند که به ظالم و ستمگر بگویند: ای ظالم، دست امید از آنان بشویید -کنایه از هلاکت و بی‎خاصیتی چنین امتی است-»

و در سال 1966 دادگاه طاغوت‎ها، حکمی ظالمانه در رابطه با اعدام متفکر بزرگ جهان اسلام، سید قطب – رحمه الله علیه – صادر کرد. دستگاه‎های جاسوسی آن زمان، اتهامات و اراجیف بسیاری را به او نسبت دادند و رسانه‎های گروهی، ناجوانمردانه و با فرومایگی، توده‎ی مردم عوام و زود باور را علیه حرکت اسلامی و فرزندانش تحریک نمودند ....

«يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ»[35]                            

می‎خواهند نور «آیین» خدا را با دهان‎هایشان خاموش گردانند، ولی خدا نور «آیین» خود را کامل می‎گرداند، هر چند که کافران دوست نداشته باشند .....

        در سال 1956، یک دادگاه ویژه در ایران، حکم اعدام مجاهد فداکار، نواب صفوی و گروهی دیگر از رزمندگان سازمان «فداییان اسلام» را صادر کرد. این کشتارها بهای انحراف سیاست  حکومت آن زمان ایران و ارتباط آن با چرخه‌ی استعمار غرب بود. زیرا شهید نواب و برادرانش  به این سیاست حکومت ایران معترض بوده، و خواستار اتخاذ سیاستی مستقل و دور از نفوذ بی‎گانگان بودند. خواستار اجرای شرع خدا در تمامی ارگان‎ها و دستگاه‎های دولتی بودند و.......

        و در عراق، دست‎های جنایتکار، گروه زیادی از دعوتگران اسلامی را در دهه‎ی هفتاد به شهادت رساند، هم‎آنطور که اکنون نیز تصفیه و حذف فیزیکی بسیاری از این عزیزان در زندان‎ها و بازداشتگاه‎های آن بلکه در خانه‎ها ی خود و طبق نقشه‎های ترسناک، که هدف از آن ریشه کن کردن ماهیت اسلام و مسلمانان است، صورت می‎گیرد.

در طول تاریخ،  هر گاه دعوت و تبلیغ برای اسلام، با تهدید و زندان و دار و طناب روبرو شده، تبدیل به جهادی سخت و دشوار و از خود گذشتگی می‎شود، آن گاه جهد و زحمت‎ها به بار می‎نشیند و لهو لعب پایان می‎یابد و آن‎هایی که در یافته اند، دعوت یعنی؛ جهادی تلخ و دشوار و فدا کردن هر چیز با ارزش در راه خدا، جهت و مسیر خود را از کسانی جدا می‎کنند که دعوت را  در صورتی می‎خواهند و می‎پسندند که مساوی با یک زندگی آرام و راحت و بدون هیچ گونه بخشش و فداکاری باشد. از صف آن‎هایی جدا می‎کنند که ظاهراً این فرموده‎ی خدا را فراموش کرده اند که می‎فرماید: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذِينَ جَاهَدُواْ مِنكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ»[36]

 «آیا پنداشته اید که شما (تنها با ادعای ایمان) به بهشت در خواهید آمد، بدون آن که خداوند کسانی از شما را مشخص سازد که به تلاش و پیکار بر خاسته اند، و بدون آن که خداوند بردبارانی را متمایز گرداندکه رنج‎ها و سختی‎ها، آن‎ها را پاکیزه و آبدیده کرده باشد.»                                           

آن‎هایی که تا کنون طبیعت و خصوصیات این راه را نشناخته اند، قبل از آن که مراحل آزمون و آزمایش خدا فرا رسد و مسایلی پیش بیاید که برای آن حسابی باز نکرده اند، لازم است که د رکار خود تجدید نظر کنند.

بسیارند آن‎هایی که در شاهراه اسلام حرکت می‎کنند. اما تعداد کمی از آنان به تمامی، این راه را طی می‎کنند ........از خداوند می‎خواهیم دوام و پایداری بر دعوتش را به همگی ما عنایت فرماید ... آمین .

 

- شیطانی که او را گمراه می‎کند:

        مشکل چهارم در برابر دعوتگران، مکاید و انحرافات شیطان است. این مشکل از تمامی مشکلاتی که تاکنون از آن‎ها سخن گفته ایم، شدیدتر و کشنده‎تر است. و حتی سرچشمه‎ی تمامی بلایا

و مشکلات و انحرافات دیگر است.

دعوتگر در برابر تمامی مشکلات خارجی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و غیره مقاومت می‎کند به شرطی که در مقابل هوی و شیطان، ضعف و سستی از خود نشان ندهد ....... شیطان بزرگ‎ترین دشمن مؤمنان است، وتا ایمان و حیات وجود داشته باشد از مکرو وسوسه دست بر نمی‎دارد.

«قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»[37] «گفت به عزت و عظمتت قسم (که در پرتو عمر جاویدان و تلاش بی‎امان) همه‎ی آنان را گمراه خواهم کرد ...»

دعوتگران اسلام باید بیش‎تر مراقب و موظب شیطان باشند نسبت به دشمنی که در میدان نبرد با آن روبرو می‎شوند، زیرا شیطان سرسخت‎ترین دشمن و مکارترین مکاران است.

«إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا يَدْعُو حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِيرِ»[38]        

«بی‎گمان اهریمن دشمن شماست، پس شما هم او را دشمن بدانید (واز مکرو کید او یک لحظه غافل نمانید و از وسوسه‎های او پیروی نکنید) او پیروان خود را فرا می‎خواند تا از ساکنان آتش سوزان جهنم شوند.»

«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ * وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ * وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ»[39]                             

«ای آدمی زادگان! مگر من به شما سفارش ننمودم و امر نکردم که اهریمن را پرستش نکنید، چرا که او دشمن آشکار شماست؟ ....و(آیا به شما دستور ندادم) این که مرا بپرستید و بس، که راه راست همین است ... اهریمن گروه‎های فراوانی از شما زا گمراه کرده است. آیا (تاریخ جباران گمراه پیشین را خواندید، و آثار سرنوشت گول خوردگان ابلیس را دیدید ) و نیندیشیدید ؟....»

خطر نفوذ شیطان و وسوسه‎های او از آن جهت است که هر راهی را بر او سد کنی، از راهی دیگر وارد می‎شود و هر دری را بر روی او ببندی، از در دیگری وارد می‎شود. رسول الله r می‎فرماید: «لَا تَلِجُوا عَلَى الْمُغِيبَاتِ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ يَجْرِي مِنْ أَحَدِكُمْ مَجْرَى الدَّمِ»[40]

«به منزل کسانی که شوهرانشان در خانه نیستند، وارد نشوید زیرا شیطان هم‎چون خون در بدن انسان جاری است.» مردی به حسن بصری (ره) گفت: ای ابوسعید! آیا شیطان می‎خوابد؟ تبسمی کرد و گفت: اگر می‎خوابید استراحتی می‎کردیم.

دعوتگران اگر می‎خواهند مکاید شیطان و راه‎های فریب او را بشناسند، کافی است به داستانی که رسول خدا  rآن را روایت کرده است؛ گوش کنند؛ رسول الله r می‎فرماید: «در میان بنی اسراییل، راهبی وجود داشت. شیطان دختری را بیمار ساخت و به خانواده اش القا کرد که در مان بیماری این دختر، نزد راهب است، دختر را به نزد راهب آوردند و او از قبول آن خودداری کرد. ولی وقتی که بسیار اصرار کردند، مجبور شد آن را بپذیرد. هنگامی که او را به قصد معالجه پیش راهب گذاشتند، شیطان به نزد آن راهب آمد و نزدیکی با آن دختر را در نظرش نیکو ساخت و آنقدر در این خصوص راهب را تشویق کرد، تا مرتکب آن عمل ناروا شد، در نتیجه دختر حامله گردید و پس از آن شیطان از وسوسه‎هایش دست بر نداشت و گفت: ﺃلان شما رسوا می‎شوی، زیرا خانواده اش به نزد تو خواهند آمد، پس او را بکش و اگر پرسیدند، بگو مرده است. راهب دختر را کشت و او را دفن کرد؛ آن گاه شیطان به نزد خانواده‎ی دختر آمد و به آن‎ها وسوسه کرد که راهب دختر را باردار کرده، سپس او را کشته و دفن نموده است. خانواده‎ی دختر  به نزد راهب آمدند و از دخترشان سؤال کردند، راهب گفت: او مرده است. آن‎ها او را دستگیر کردند. در این حال شیطان به نزد راهب آمد و گفت: من آن دختر را مریض کردم و خودم به آن‎ها گفتم که درمان بیماری آن پیش توست، حالا از من اطاعت کن تا نجات یابی و شما را از دست آن‎ها برهانم. راهب گفت: چطور؟ شیطان گفت: دو سجده برایم بجای آور. راهب دو سجده را در برابر شیطان بجا آورد، آن گاه شیطان گفت: من از شما بی‎زارم.  این جریان مصداق این آیه است که می‎فرماید: «كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ»[41] «(داستان منافقان با یهودیان) هم‎چون داستان اهریمن است که به انسان می‎گوید: کافر شو ( تا مشکلات تو حل شود) اما هنگامی که (بر اثر وسوسه‎های اهریمن) کافر می‎گردد، اهریمن می‎گوید: من از تو بی‎زار وگریزانم! چرا که من از خدا، یعنی پروردگار جهانیان می‎ترسم.

راههای ورود شیطان

راه‎های ورود شیطان به داخل قلب انسان، بیش‎تر از آنند که به حساب آیند، وکافی است ما بعضی از این ورودی‎ها که در جزء سوم کتاب احیا علوم الدین آمده اند به اختصار بیان کنیم.

1- خشم و عصبانیت:

    خشم و غضب، نور تفکر و تعقل را خاموش کرده و دروازه‎ی قلب را به روی تهاجمات شیطان می‎گشاید. بنا براین عقل آدمی، بزرگ‎ترین و محکم‎ترین پناهگاهی است که انسان می‎تواند در برابر وسوسه‎های شیطان به آن پناه ببرد. این است که پیامبرr  فرموده است: «واعلم أن الله يحب النظرالنافذ عند الشبهات والعقل الكامل عند نزول الشهوات»[42]: «همانا خداوند دوست دارد چشمی بینا را که هنگام ورود شبهات، و عقلی خردمند به هنگام پیش آمدن شهوات» بعضی از اولیا الله ذکر می‎کنند که  شیطان به هنگام خشم و غضب سیطره‎ی هوی و هوس، او را به دام می‎اندازد ...... این است که رسول خدا آدمی را از عصبانیت بر حذر داشته است: «جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ r قَالَ عَلِّمْنِي شَيْئًا وَلَا تُكْثِرْ عَلَيَّ لَعَلِّي أَعِيهِ قَالَ لَا تَغْضَبْ فَرَدَّدَ ذَلِكَ مِرَارًا كُلُّ ذَلِكَ يَقُولُ لَا تَغْضَبْ»[43]: «مردی خدمت پیامبر r آمد و گفت: چیزی به من بیاموز و تفصیل مده شاید حفظ و ضبط کنم، فرمودند: عصبانی مشو. آن مرد چند مرتبه سؤال را تکرار کرد حضرتr در هر مرتبه می‎فرمودند: عصبانی مشو.»

2 -شهوت: وسیع‎ترین منفذ و مدخل شیطان به نفس بشر، شهوت است ....

منظور از شهوت، تمامی شهوت‎های بدن، اعم از شهوت شکم برای غذا، شهوت جنسی و شهوت نفس برای مال و ثروت می‎باشد. بدین جهت است که اسلام وسایلی را برای اشباع این شهوت‎ها در نظر گرفته است، و برای این که شیطان از راه آن‎ها وارد نفس نشود و آن را فاسد و تباه نکند، حد و مرز و نشانه‎هایی را برای هر یک از آن‎ها تعیین کرده است، مثلا در رابطه با شهوت شکم رسول خدا  r انسان را از پرخوری برحذر داشته و می‎فرماید: «مَا مَلَأَ آدَمِيٌّ وِعَاءً شَرًّا مِنْ بَطْنٍ»[44]: «بدترین ظرفی که بنی آدم پر کرده است شکمش است.»

و در رابطه با شهوت جنسی فرموده است: «مَنْ يَضْمَنْ لِي مَا بَيْنَ لَحْيَيْهِ وَمَا بَيْنَ رِجْلَيْهِ أَضْمَنْ لَهُ الْجَنَّةَ»[45] «هر کس برای من ضمانت بین دو فک و دو پای خود نماید، ضامن بهشت او خواهم شد.»

3- عجله و شتابزدگی

در بسیاری از مواقع، عجله و شتابزدگی، آدمی را به وادی شبهات و دره‎ی مهلکات می‎کشاند. عجله و شتاب، گاهی اوقات، مؤمن را مجبور به غیبت می‎کند .... گاهی اوقات او را به ارتکاب حرام وامیدارد، و گاهی اوقات فتنه‎ها و حوادث ناخوشایندی را در زندگی انسان‎ها به وجود می‎آورد. به همین جهت رسول الله  rمسلمانان را از شتابزدگی برحذر داشته و می‎فرماید: «الْأَنَاةُ مِنْ اللَّهِ وَالْعَجَلَةُ مِنْ الشَّيْطَانِ»[46]«عجله کار شیطان است و صبر و بردباری از طرف خداوند و از عطایای اوست.»

  4- حسد

حسادت یکی از راه‎های ورود شیطان و از اسلحه‎های برنده‎ی اوست .... حسادت نور عقل و بصیرت را خاموش کرده، آدمی را اسیر و بنده‎ی خویش می‎سازد ... و او را تحریک می‎کند تا به هر راه و وسیله‎ی ممکنی برای انتقام از فرد مورد حسادت، متوسل شود. ما، در صفحات گذشته به تفصیل در این زمینه بحث کرده ایم ....

5-بخل

یکی دیگر از راه‎های ورود شیطان حرص و طمع و بیم از فقیر شدن است. این دو خصلت، آدمی را  از بذل و بخشش و انفاق در راه خدا و کمک به نیازمندان، باز می‎دارد، بلکه ریشه احساسات و شعور و وجدان آدمی را می‎خشکاند .... خداوند متعال می‎فرماید: «الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ»[47]                                                             

 «اهریمن شما را به هنگام انفاق می‎ترساند و وعده‎ی تهیدستی می‎دهد و به انجام گناه شما را دستور می‎دهد، ولی خداوند به شما وعده‎ی آمرزش خویش و فزونی نعمت می‎دهد و خداوند فضل و مرحمتش وسیع و از همه چیز آگاه است.

سفیان ثوری(رحمه الله) فرموده است: «شیطان هیچ اسلحه‎ی برنده‌ای همانند ترساندن انسان از فقر،  در دست ندارد ..... هر گاه انسان این مطلب را از شیطان قبول کرد، مرتکب چهار عمل زشت و قبیح می‎شود؛1- در باطل فرو می‎رود 2- مانع حق می‎شود 3- از روی هوی و هوس صحبت می‎کند 4- نسبت به پروردگار خویش، سوء ظن پیدا می‎کند.»[48]

6- تکبر

کبر و غرور، از شاهراه‎های ورود شیطان به نفس آدمی می‎باشند. این صفت، همان درد کشنده‎ای است که ابلیس را از آسمان فرو کشید.

«قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ»[49] «خداوند به او گفت چه چیز تو را باز داشت از این که سجده ببری، وقتی که من به تو دستور (تعظیم و تواضع  برای آدم ) دادم؟ (ابلیس از روی عناد و تکبر پاسخ داد) گفت: من از او بهترم، چرا که مرا از آتش آفریده‎ای و او را از خاک. (وآتش کجا و خاک کجا!) ..»

به همین علت است که رسول الله  rفرمودند: «لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ كِبْر»[50]

 «هر کس به اندازه‌ی مثقال ذره‎ای کبر در قلبش وجود داشته باشد وارد بهشت نمی‎شود.

7-سوء ظن نسبت به مسلمانان:

  یکی دیگر از راه‎های نفوذ شیطان، که باعث از هم گسستن پیوندها و متلاشی شدن  صف‎ها  می‎شود، سوء ظن نسبت به مسلمانان است. و از این طریق فتنه‎ها برپا ‎شده، کارهای زشت وناشایست شیوع پیدا کرده، و بلا و مصیبت گسترش می‎یابد. این است که قرآن کریم انسان‎ها را  از سوء ظن و بد گمانی برحذر می‎دارد و می‎فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ  رَّحِيمٌ»[51]                                                                                                      

«ای کسانی که ایمان آورده اید! از بسیاری از گمان‎ها بپرهیزید، که برخی از گمان‎ها گناه است و جاسوسی و پرده دری نکنید و یکی از دیگری غیبت ننماید، آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‎ی خود را بخورد؟ به یقین همه‌ی شما از مرده خواری بدتان می‎آید (و از آن بی‎زارید، غیبت نیز چنین است و از آن بپرهیزید) و از خدا پرواکنید، بی‎گمان خداوند بس توبه پذیر و مهربان است ......

چگونه راه را بر نفوذ شیطان ببندیم

خداوند متعال می‎فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ»[52]:«پرهیزکاران هنگامی که گرفتار وسوسه‎ای از شیطان می‎شوند به یاد (عداوت و نیرنگ شیطان، و عقاب و ثواب یزدان) می‎افتند، و (در پرتو یاد خدا و به خاطر آوردن دشمنانگی اهریمن) بینا می‎گردند (و آگاه می‎شوند که اشتباه کرده اند و از راه حق منحرف شده اند، و لذا شتابان به سوی حق بر می‎گردند)

و می‎فرماید: «وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»[53]                                                  «و اگر وسوسه‎ای از شیطان به تو رسید (و خواست شما را از مسیر منحرف و از هدف بازدارد) به خدا پناه ببر (و خویشتن را به او بسپار) او شنوای داناست (و همه چیز را می‎شنود و همه چیز را می‎داند و زودتر به فریادت می‎رسد.)

از این آیات به وضوح در می‎یابیم که پناه بردن به خدا، استمرار در ذکر و مراقب دانستن او و انجام نیکوی عبادت، از مهم‎ترین راه‎های جلوگیری از نفوذ شیطان رجیم است. پیامبر خداr می‎فرماید: «ما من مولود إلا على قلبه الوسواس، فإن ذكر الله خنس، وإن غفل وسوس»[54] «هر گاه انسان به یاد خدا مشغول باشد شیطان شکست خورده و واپس می‎رود و هر گاه از یاد خدا غافل باشد، شیطان دست به کار می‎شود و او را وسوسه می‎کند.»

دعوتگران اسلام از همه بیش‎تر در معرض توطئه‎ها و وسوسه‎های شیطان می‎باشند. گاهی اوقات شیطان از زاویه‎ی کبر و غرور وارد نفس دعوتگر شده، غرور علمی و تدین و صالح بودن را در او وسوسه می‎کند. در نتیجه گمان می‎کند که او رفتار و گفتاری بهتر از سایر مخلوقات خدا دارد. هر گاه دعوتگر مسلمان، هم‎چون حالتی را در خود احساس کرد، باید  از این غرور و تکبر به خدا پناه ببرد. و گاهی اوقات؛ شیطان از دروازه‎ی حب دنیا و زرق برق آن، وارد نفس دعوتگر شده، و او را وسوسه می‎کند در نتیجه دعوتگر احساس می‎کند که از دنیا بی‎بهره است و در حق خود و خانواده اش کوتاهی می‎کند و نسبت به دیگران از درآمد کم‎تری برخوردار است. چه اشکالی دارد که او هم بهره‎ی خویش را ببرد و برای بهتر کردن وضع زندگی و کسب درآمد بیش‎تر، تلاش کند. گاهی اوقات این جدال روحی و روانی استمرار می‎یابد و نتیجه‎ی آن به جز سیطره‎ی حب دنیا بر قلب دعوتگر و مشغول شدن به آن و غافل شدن از خدا، چیز دیگری نخواهد بود. بنابراین، جهاد و خط مقدم جبهه را ترک می‎کند و برای به دست آوردن درآمد بیش‎تر و بهتر، از جایی به جایی دیگر  و از شهری به شهر دیگر، کوج می‎کند.

و گاهی اوقات شیطان از ناحیه ترس و خوف وارد شده، دعوتگر را وسوسه می‎کند، و او را به طرف «وهن» سوق می‎دهد. «فَقَالَ قَائِلٌ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَمَا الْوَهْنُ قَالَ حُبُّ الدُّنْيَا وَكَرَاهِيَةُ الْمَوْتِ»[55] «عرض کردند: وهن چیست ای رسول خدا!؟ فرمود: وهن، یعنی شیفته شدن به دنیا و بی‎زاری و تنفر از مرگ.»

دعوتگر در اثر این وسوسه‎ها، آوارگی و زندانی شدن و کشته شدن را، کارهای اضافه و بی‎هوده می‎داند، چرا؟ زیرا در این صورت  خانواده اش آواره و دربه در می‎شوند. اصلا چه اشکال دارد یک مقدار کوتاه بیاید؟ این گونه وسوسه‎ها وتلقینات به این ترتیب در نفس دعوتگر اثر گذاشته،کم کم او را از مسیر جهاد و دعوت دور می‎کند.

 

- ونفسی که با او نزاع و کشمکش دارد:

مشکل پنجمی که دعوتگران با آن مواجه هستند، مشکل نفس و کشمکش‎ها و مکاید و مکرهای آن است. خداوند می‎فرماید: «وَمَا أُبَرِّىءُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ»[56]      

«من نفس خود را تبرئه نمی‎کنم، چرا که نفس قطعاً به بدی امر می‎کند، مگر کسی را که خدا رحم کند، زیرا پروردگار من آمرزنده و مهربان است.»

دعوتگر مسلمان گاهی اوقات در میان ترافیک غم و اندوه، کارهای روزمره، مسایل سیاسی، معیشتی، خانوادگی و حرکتی، خود را گم می‎کند، به هر چیزی که در  حول و حوش خود می‎بیند اهتمام می‎ورزد و پیرامون خود را می‎پاید و از ارایه‎ی راه حلهای خیر خواهانه برای اطراف کوتاهی نمی‎کند اما با وجود این، خود را فراموش کرده، بهره و نصیب خود را از هدایت و خیر، از عنایت و توجه به خویش، به فراموشی می‎سپارد ....

در هم‎چون حالتی ضرر و خسارتی حاصل می‎شود که انتطار آن را نداشته و برای آن حسابی باز نکرده بودیم ...نفس تهی گشته و احساس نیاز می‎کند، قسوت و سنگدلی ایجاد می‎شود و پیامدهای دیگری نیز به دنبال دارد که سست شدن و فروکش کردن نفس و در نتیجه منحرف گشتن آن، از دیگر  عواقب عدم توجه و رسیدگی به نفس است.

نفس به طور طبیعی به شهوات می‎گراید و مردمان را به بدی‎ها و نابکاری‎ها می‎خواند، و اگر با افسار تقوی و دین و ترهیب و ترغیب مهار نشود، هم‎چون اسبی سرکش، صاحبش را پایین انداخته، او را به هلاکت می‎رساند.

 «وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِي َالْمَأْوَى»[57]

 «واما آن کسی که از جاه و مقام پروردگار خود ترسیده باشد و نفس را از هوی و هوس باز داشته باشد ..... قطعا بهشت جایگاه اوست ....»                                                           

رسول خدا r فرمودند : «اعدی عدوک عدو الذی بين جنبیک»[58] «سرسخت‎ترین دشمن تو، همان نفسی است که در بین دو پهلوی تو قرار گرفته است.»

یک دعوت گر باید بداند که وظیفه‎ی اساسی او به عنوان یک دعوتگر در مرحله‎ی اول آن است که سود و نفعی به خود برساند. او باید با خودش نیکی کند و گرنه چه ارزشی دارد خودش متضرر و دیگران سودمند شوند. سودمند واقعی در روز قیامت، کسی است که به خود نفع رسانده باشد هر چند که همه‎ی دنیا متحمل ضرر و زیان شده باشند. و بازنده‎ی حقیقی کسی است که به خود ضرر رسانده باشد، هر چند همه‎ی اهل دنیا سود و بهره برده باشند ...

«قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ»[59]   «وبگو زیانکار واقعی کسانی هستند که عمر و جان خود را به سبب گمراهی و عدم توجه به نفس خویش و وابستگان خود را (به علت عدم رسیدگی به وضع دینی و اخلاقی آنان) در روز قیامت زیانکار می‎کنند. هان ! زیان آشکار واقعا همین است.»

یکی از علایم خسارت نفس، بی‎توجهی و عدم الترام آن به شرع خدا و منطبق نبودن رفتار، با عقیده و ایدئولوژی است قرآن از مخالف بودن قول و عمل به شدت انتقاد کرده و می‎فرماید:

«َتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ»[60]                            

 «آیا مردم را به نیکوکاری فرمان می‎دهید و خود را فراموش می‎کنید (و آن چه به دیگران می‎گویید خودتان عمل نمی‎کنید؟) در حالی که شما کتاب می‎خوانید (و تورات را در اختیار دارید و آن تهدید خدا را در مورد آن که کردارش مخالف گفتارش است، مطالعه می‎کنید!) آیا نمی‎فهمید (و عقل ندارید که شما را از این کار زشت باز دارد.)                                                                                   «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ *كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ»[61]

 «ای مؤمنان چرا سخنی به دیگران می‎گویید که خودتان برابر آن عمل نمی‎کنید؟ .... اگر سخنی را بگویید و خودتان برابر آن عمل نکنید، موجب کینه و خشم عظیم خدا می‎گردد..».

دعوتگر باید قبل از محاسبه‎ی دیگران به محاسبه و محاکمه‎ی نفس خویش بپردازد و قبل از آن که برای تربیت دیگران اقدام کند، باید خود را تربیت نماید، پیش از آن که به دیگران نیکی و احسان کند، باید با خود از در نیکی و احسان وارد شود ......

حضرت علی y در یکی از توصیه‎های خود می‎فرماید: «هر کس وظیفه‎ی پیشوایی و امامت مردم را به عهده گیرد، قبل از آن که به تربیت دیگران بپردازد، باید خود را تربیت کند در این مسیر قبل از این که از زبانش استفاده کند، باید از سیرت و اخلاق نیکوی خویش یاری بطلبد. و جایگاه و منزلت کسی که نفس خویش را تعلیم و تربیت می‎دهد، والاتر از جایگاه و مقام کسی است که به تهذیب و تعلیم دیگران مشغول است ولی خود را فراموش کرده است.»[62]

رسول خداr در یکی از فرمایشات خود، از سرنوشت کسانی که چیزهایی می‎گویند و خود به آن عمل نمی‎کنند و به نیکی دستور می‎دهند ولی خود را فراموش می‎کنند، خود را هدایتگر و منجی دانسته، در حالی که خود از آن بسیار فاصله دارند از دیگران می‎خواهند در راه حق استقامت و پایداری داشته باشند، ولی خود از این راه منحرف شده اند، می فرماید: «يُؤتَى بالرجل يوم القيامة فيُلْقى في النار، فَتَنْدَلِقُ أَقْتَابُ بَطْنِهِ، فَيَدُورُ بها كما يدُور الحمار في الرَّحَى، فيجتمع إِليه أَهلُ النار، فيقولون: يا فُلانُ مالك؟ أَلم تكن تأمر بالمعروف وتنهى عن المنكر؟ فيقول: بلى، كنتُ آمر بالمعروف ولا آتيه، وأَنْهَى عن المنكر وآتيه»[63]  «در روز قیامت فردی را می‎آورند و در جهنم می‎اندازند و در اثر شدت شکنجه، روده‎هایش از شکم خارج می‎شود، پس در میان روده‎هایش به چرخش در می‎آید همان طور که الاغ به گرد آسیاب می‎چرخد، اهل جهنم در اطراف او جمع شده، می‎گویند: ای فلانی! آیا در دنیا امر به معروف و نهی از منکر نمی‎کردی؟ در جواب می‎گوید: آری؛ به نیکی دستور می‎دادم ولی خود نمی‎کردم، و از زشتی‎ها نهی می‎کردم و خود انجام می‎دادم.»

توضیح: «در رابطه با عالم بی‎عمل–آن زنبور بی‎عسل– و خوش گفتار بد کردار، تهدیدات شدید  وارد شده و آن را به بی‎خرد‎ترین حیوانات تشبیه نموده اند. چنان که در سوره‎ی مبارکه اعراف آیه‎ی 176 به سگ و در سوره‎ی مبارکه‎ی جمعه آیه‎ی پنجم به الاغ تشبیه شده اند. و در این حدیث شریف نیز به الاغی تشبیه شده اند که به سنگ آسیاب بسته شده شده باشد، بدون آن که بفهمد نتیجه‎ی کارش چیست، هم‎واره به دور خود می‎چرخد، و دانشمندی که شب و روز در کار سخنرانی دینی و راهنمایی مردم سرگرم بوده و خود از نتایج و فواید آن بی‎بهره و محروم باشد، به منزله‎ی همان الاغ نفهم زحمتکش است که برای خیر و نفع رساندن به دیگران مسخر است و چون عملش در دنیا مانند کار چنین الاغ بی‎فهم و شعوری است، در آخرت نیز بایستی در میان روده‎های بیرون آمده‎ی خود بچرخد و گرفتار و سرگردان باشد و شاید خارج شدن روده برای این است که شکم پرستی و طمع به مال مردم او را مجبور به وعظ و سخنرانی دینی کرده است. و الا اعتنایی به این سخنان نداشته است.

ارزش و جایگاه قلب در بدن

بر دعوتگر مسلمان لازم است دریابد، بهترین عنایت و توجه را باید به قلب داشت. همانطور که آدمی به جسد و عقل خویش اهتمام می‎دهد و برای آن که وظیفه‎ی خود را به بهترین شیوه انجام دهد، غذا و مواد پروتینی لازم را به آن می‎رساند، به همان صورت به قلبش نیز باید توجه کند، زیرا دعوت و فراخوانی او، قبل از هر چیز باید از دل برآید و قبل از هر چیز، ایمان باید در دلش جای گیرد و از ته دل خدا را بپرستد. دعوتگر اگر خداپرست و عابد نباشد، هر اندازه از فرهنگ و دانش برخوردار باشد، کارش بی‎خیر و بی‎نتیجه است، زیرا فرهنگ و دانش وی بر تقوا و خشنودی خدا استوار نیست.

پیامبر خداr در رابطه ارزش و اعتبار قلب می‎فرماید: «أَلَا وَإِنَّ فِي الْجَسَدِ مُضْغَةً إِذَا صَلَحَتْ صَلَحَ

الْجَسَدُ كُلُّهُ وَإِذَا فَسَدَتْ فَسَدَ الْجَسَدُ كُلُّهُ أَلَا وَهِيَ الْقَلْبُ»[64] : «آگاه باشید که در جسد انسان تکه گوشتی

وجود دارد هر گاه تکه گوشت اصلاح شود بقیه‎ی بدن نیز اصلاح خواهد شد و هر گاه آن تکه گوشت فاسد شود بقیه‎ی بدن نیز فاسد خواهد شد همانا آن قلب است.[65]

 



جلال الدین سیوطی، جمع الجوامع أو الجامع الكبير ،1/ 19867  -[1]

عنکبوت/3-1  -[2]

محمد بن اسماعیل بخاری،صحیح بخاری ، 17/381   -[3]

  مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، 13/448 -[4]

جلال الدین سیوطی، جمع الجوامع أو الجامع الكبير ،1/ 19867    -[5]

محمد بن عیسی ترمذی،سنن ترمذی ،2/38   -[6]

 أبو السعادات ابن الأثير، جامع الأصول من أحاديث الرسول،3/1965 -[7]

سوره فلق/  5-1  -[8]

محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری،19/8  -[9]

   -[10]  يوسف بن سليمان الشنتمري ، أشعار الشعراء الستّة الجاهليّين 1/57

جلال الدین سيوطي، جمع الجوامع أو الجامع الكبير، 1/17485  -[11]

-[12]  جلال الدین سيوطي، جمع الجوامع أو الجامع الكبير، 1/10257

یس/15  -[13]

  مومنون/47-[14]

 احمد بن حنبل،مسند احمد ، 56/139    -[15]

 بيهقي، السنن الكبرى، 10/192-[16]

-[17] بیهقی، سنن الكبرى، 10/192

محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری ، 1/58    -[18]

  فتحی یکن، قوارب النجاه فی حیاه الدعاه،ص25-[19]

  توبه /108-109-[20]

 خضری بک ، نور الیقین ، ص83   -[21]

  مبارکفوری، رحیق المختوم، ص59-[22]

 انفال / 37-36-[23]

-[24]   علی جریشه، حاضر العالم الاسلامی، اسالیب الغزو الفکری، ص 35-34

محمد علی خالدی، غایه المامول فی سیره الرسول، ص 81   -[25]

  -[26]   فتحی یکن، قوارب النجاه فی حیاه الدعاه، ص67

آل عمران / 146  -[27]

، ص36  محمد احمد الراشد، العوائق-[28]

  ر.ک. یوسف القرضاوی، عالمی در چنگ ظالمی ص20-30-[29]

  توبه/ 51-[30]

  محمد احمد الراشد، العوائق، ص49-[31]

 فتحی یکن، قایقهای نجات برای دعوتگر، ص54-[32]

بروج / 8                                                 -[33]

[34]-بیهقی، السنن الكبرى للبيهقي ، 6/95

صف/ 8   -[35]

آل عمران/142    -[36]

ص/ 82  -[37]

فاطر/ 6  -[38]

یس / 62-60  -[39]

محمد بن عیسی ترمذی،سنن الترمذی، 4/405  -[40]

، 27/319  تفسیر نمونه  مکارم شیرازی،-[41]

جلال الدین سیوطی، جمع الجوامع أو الجامع الكبير ،1/27237   -[42]

 محمد بن عیسی ترمذی،سنن الترمذی ، 7/313-[43]

نسائی ،السنن الكبرى ، 4/177  -[44]

محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری ، 20/115  -[45]

محمد بن عیسی ترمذی،سنن الترمذی ، 7/298  -[46]

بقره /268  -[47]

  فتحی یکن، قوارب النجاه فی جیاه الدعاه، ص53-[48]

اعراف/ 12  -[49]

صحیح مسلم،1/247    مسلم بن حجاج  نیشابوری،-[50]

حجرات/ 12  -[51]

اعراف / 201  -[52]

اعراف/ 200  -[53]

حاکم ،المستدرك على الصحيحين،9/234  -[54]

ابوداود،سنن ابی داود،11/371  -[55]

یوسف/ 53  -[56]

النازعات/ 45-44 -[57]

  محمد بن جریر الطبری، تهذیب الاثار، 3/160-[58]

زمر/ 15         -[59]

بقره/ 44  -[60]

صف/3-2  -[61]

محمد بن فتوح الحميدي، الجمع بين الصحيحين البخاري ومسلم ، 3/260  -[62]

  محمد بن اسماعیل بخاری ، صحیح بخاری:11/46-[63]

  محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، 1/90-[64]

  ر.ک. فتحی یکن، قوارب النجاه فی حیاه الدعاه، ص35-39-[65]

جدیدترین پاسخ ها